| 17 | ﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
الدرس السابع عشر
١٧
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
|
تسلسل الحصص (مقترح) الدرس السابع عشر (١٧) |
|||
|
الواجبات المنزلية |
التمارين في الصفّ |
الحصّة |
|
|
|
شرح القواعد الجديدة للدرس السابع عشر (١٧) |
الحصّة ١ |
(يوم الخميس) |
|
٢، ٣٠
|
١، ٢٩ |
الحصّة ٢ | |
|
مواصلة التدريس بعد يومين أو ثلاثة لتمكين الطلبة من حفظ القواعد والمفردات الجديدة وإنجاز الواجبات المنزلية |
|||
|
٦، ٧، ١١، ١٢، ١٣ |
٣، ٤، ٥، ٨، ٩، ١٠ |
الحصّة ٣ |
(يوم الاثنين) |
|
١٥، ١٦، ١٧، ٢٠، ٢٣، ٢٥، ٦، ٢٧ |
١٤، ١٨، ١٩، ٢١، ٢٢، ٢٤، ٢٨ |
الحصّة ٤ |
|
|
٤١ |
٤٢، ٤٣ |
الحصّة ٥ |
|
|
مواصلة التدريس بعد يومين أو ثلاثة لتمكين الطلبة من حفظ القواعد والمفردات الجديدة وإنجاز الواجبات المنزلية |
|||
|
|
مراجعة الواجبين ٦، ٧ |
الحصّة ٦ |
(يوم الخميس |
|
|
مراجعة الواجبات ١١، ١٢، ١٣، ١٥، ١٦، ١٧ |
الحصّة ٧ |
|
|
٣٦، ٣٧، ٣٩، ٤٠، ٤١ |
٣١، ٣٢، ٣٣، ٣٤، ٣٥ / مراجعة الواجبين ٢٠، ٢٣ |
الحصّة ٨ |
|
|
مواصلة التدريس بعد يومين أو ثلاثة لتمكين الطلبة من حفظ القواعد والمفردات الجديدة وإنجاز الواجبات المنزلية |
|||
|
|
٤٤ / مراجعة الواجبات ٢٥، ٢٦، ٢٧، ٣٧ |
الحصّة ٩ |
(يوم الاثنين) |
|
|
مراجعة الواجبات ٣٩، ٤٠، ٤١ |
الحصّة ١٠ |
|
|
|
٣٨
|
الحصّة ١١ |
|
|
مواصلة التدريس بعد يومين أو ثلاثة لتمكين الطلبة من حفظ القواعد والمفردات الجديدة وإنجاز الواجبات المنزلية |
|||
|
|
الاختبار التحريري للدرس السابع عشر (١٧) |
الحصّة ١٢ |
(يوم الخميس) |
436
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
|
|
١) جملات شرطی با إِذَا و إِنْ و مشابه آنها (إِذَا وإِنْ وَمَا شَابَهَهَا فِي الْجُمَلِ الشَّرْطِيَّةِ) |
جملات شرطی، شرطی را بیان میکنند که نتیجهای هم دارد. شرط و نتیجهی آن (أَلْجَوَابُ) دو بند یک جملهی شرطی هستند.
شرط ممکن است واقعی یا غیرواقعی، یا به عبارتی فرضی، باشد. شرط واقعی شرطی است که ممکن است تحقق پیدا کند. رایجترین حرف ربط در عربی برای بیان یک جملهی شرطی واقعی إِذَا «اگر» است که بعد از آن فعل ماضی میآید.
الف) مناسبات زمانی
حالتهای مختلف مناسبات زمانی بین شرط و نتیجه به قرار زیر هستند:
|
أَلشَّرْطُ (شرط) |
أَلْجَوَابُ (نتیجه) |
نسبت زمانی |
|
|
أ) |
فَعَلَ |
فَعَلَ |
همزمان |
|
ب) |
فَعَلَ |
يَفْعَلُ |
همزمان |
|
ج) |
فَعَلَ |
يَكُونُ قَدْ فَعَلَ |
بعد |
|
د) |
فَعَلَ |
فَسَوْفَ يَفْعَلُ |
قبل |
|
ه) |
فَعَلَ |
(فَـ)سَيَفْعَلُ |
قبل |
|
و) |
فَعَلَ |
فَافْعَلْ |
همزمان |
اگرچه بعد از إِذَا فعل ماضی می آید، ولی در واقع به زمان حال اشاره دارد.
|
أ) |
اگر قلم را به من بدهی، (آنگاه) کتاب را به تو میدهم. |
|
|
ب) |
(همان جمله با استفاده از زمان حال در نتیجه) |
|
|
ج) |
إِذَا صَحَّ هٰذَا الْخَبَرُ يَكُونُ الْوَفْدُ قَدْ غَادَرَ الْبَلَدَ. |
اگر این خبر درست باشد، (پس) هیئت کشور را (قبلاً) ترک کرده است. |
|
د) |
إِذَا صَحَّ هٰذَا الْخَبَرُ فَسَوْفَ يُغَادِرُ الْوَفْدُ الْبَلَدَ غَدًا. |
اگر این خبر درست باشد، (پس) هیئت فردا کشور را ترک خواهد کرد. |
|
ه) |
إِذَا صَحَّ هٰذَا الْخَبَرُ (فَـ)سَيُغَادِرُ الْوَفْدُ الْبَلَدَ غَدًا. |
گر این خبر درست باشد، (پس) هیئت فردا کشور را ترک خواهد کرد. |
|
و) |
اگر قلم را به من بدهی، (آنگاه) کتاب را به تو میدهم. |
بعد از إِذَا میتوان كَانَ + فعل مضارع به کار برد (إِذَا كَانَ يَفْعَلُ)، ولی این نوع جمله همچنان معنای حال میدهد.
|
اگر میخواهی سفر کنی، پس با متخصص صحبت کن. |
إِذَا كُنْتَ تُرِيدُ أَنْ تُسَافِرَ فَاحْكِ مَعَ الْخَبِيرِ. |
437
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
چون بعد از إِذَا باید فعل ماضی بیاید، درجملهی اسمیه از كَانَ استفاده میشود. با وجود این، جمله به زمان حال اشاره دارد.
|
اگر او حاضر است، پس از او نمیپرسم. |
جملات شرطیای که به گذشته اشاره داشته باشد عموماً نادرند. در این حالت، كَانَ قَدْ فَعَلَ بعد از إِذَا استفاده میشود. همچنین، نفی به كَانَ اضافه نمیشود بلکه قبل از فعل ماضیای که بعد از آن میآید افزوده میشود:كَانَ لَمْ يَفْعَلْ.
|
اگر تو این دستگاه را خریدهای، پس مدل خوبی را انتخاب کردهای. |
إِذَا كُنْتَ قَدِ اشْتَرَيْتَ هٰذَا الْجِهَازَ فَقَدِ اخْتَرْتَ مُودِيلًا جَيِّدًا. |
|
إِذَا كُنْتَ قَدِ اشْتَرَيْتَ هٰذَا الْجِهَازَ تَكُونُ قَدِ اخْتَرْتَ مُودِيلًا جَيِّدًا. |
|
|
اگر تو این گزارش را نخواندهای، پس قضایا را نمیدانی. |
إِذَا كُنْتَ لَمْ تَقْرأْ هٰذَا التَّقْرِيرَ فَإِنَّكَ لَا تَعْرِفُ الْقَضَايَا. |
ب) کاربرد حرف فَـ
اگر اولین کلمهی جملهی نتیجه با حروف قَدْ یا سَوْفَ، فعل لَيْسَ، حرف ربط (اکثراً إِنَّ)، حرف اضافه، ضمیر یا اسم، فعل امر یا نهی شروع شده باشد، آنگاه حرف فَـ در ابتدای بند نتیجه میآید. در ضمن، فَإِنَّ بسیاری اوقات در ابتدای جملات فعلیه میآید.
|
اگر بلیطها / تکتها موجودند، (پس) طبعاً ما فوری حرکت میکنیم. |
إِذَا كَانَتِ التَّذَاكِرُ مَوْجُودَةً فَمِنَ الطَّبِيعِيِّ أَنَّنَا نُسَافِرُ فَوْرًا. |
|
اگر من کارم را تا شنبه به پایان برسانم، (آنگاه) وظیفهام را انجام دادهام |
إِذَا أَنْهَيْتُ عَمَلِي حَتَّى يَوْمِ السَّبْتِ فَقَدْ أَنْجَزْتُ وَاجِبِي. |
|
اگر قلم را به من بدهی، آنگاه کتاب را به تو می-دهم. |
إِذَا أَعْطَيْتَنِي الْقَلَمَ فَإِنَّنِي أُعْطِيكَ الْكِتَابَ. |
اگر جملهی نتیجه با حرف سَـ یا بالَمْ، لَنْ، یا لَا (نفی مطلق و نفی جملات مضارع( شروع شود، آنگاه می-توان فَـ را به کار برد.
|
اگر تو موافق باشی، (آنگاه) ما منزل را سال آینده کرایه خواهیم کرد. |
إِذَا كُنْتَ مُوَافِقًا سَنَسْتَأْجِرُ الشِّقَّةَ فِي السَّنَةِ الْقَادِمَةِ. |
|
إِذَا كُنْتَ مُوَافِقًا فَسَنسْتَأْجِرُ الشِّقَّةَ فِي السَّنَةِ الْقَادِمَةِ. |
|
|
اگر او را یک بار ببینی، هرگز او را فراموش نخواهی کرد. |
|
اگر جملهی نتیجه با فعل ماضی یا مضارع شروع شود، بندرت حرف فَــ در ابتدایش میآید.
|
اگر تو تأخیر کردی، دلال در خانه منتظرت می-ماند. |
إِذَا تَأَخَّرْتَ يَنْتَظِرُكَ السِّمْسَارُ فِي دَاخِلِ الْبَيْتِ. |
|
اگر تمام اطلاعات موجود باشند، ما راه حل را پیدا خواهیم کرد. |
ج) نفی
بعد از إِذَا نفی به کمک لَمْ +فعل مجزوم یا شکلهای دیگر نفی (لَا، لَنْ، لَيْسَ) صورت میگیرد:
438
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
|
اگر قلم را به من ندهی، من کتاب را به تو نمیدهم. |
|
|
اگر قلم را بمن ندهی، من کتاب را (قطعاً) به تو نخواهم داد. |
|
|
إِذَا لَمْ تُعْطِنِي الْقَلَمَ فَلَنْ أُعْطِيَكَ الْكِتَابَ. |
اگر لازم باشد که ترکیب إِذَا كَانَ يَفْعَلُ منفی شود، لَا نه قبل ازكَانَ، بلکه قبل از فعل مضارع (إِذَا كَانَ لَا يَفْعَلُ) قرار میگیرد.
|
اگر تو نمیخواهی که سفر کنی، (پس) با متخصص صحبت کن. |
إِذَا كُنْتَ لَا تُرِيدُ أَنْ تُسَافِرَ فَاحْكِ مَعَ الْخَبِيرِ. |
د) نتیجه قبل از شرط
جای شرط و نتیجه را میتوان عوض کرد. در این حالت دیگر نتیجه با فَـ شروع نمیشود ولی یک فعل ماضی بعد از اِذَا میآید.
|
من به تو قلم را میدهم / (قطعاً) خواهم داد، اگر کتاب را به من بدهی. |
(إِنَّنِي، سَوْفَ)أُعْطِيكَ الْقَلَمَ إِذَا أَعْطَيْتَنِي الْكِتَابَ. |
|
به آنها فوراً در بارهی این گزارش خبربده، اگر آنها را دیدی. |
أَطْلِعْهُمْ فَوْرًا عَلَى التَّقْرِيرِ إِذَا قَابَلْتَهُمْ. |
|
تو خواهی توانست که اخبار را به زبان عربی بخوانی، اگر هر روز ١٠ لغت را بیآموزی. |
و) جملات شرطی با إِنْ
در زبان عربی معاصر حرف ربط دیگری در ابتدای جملات شرطی حقیقی میآید که عبارت است از إِنْ «اگر» «درصورتی که». بعد از إِنْ، هم جملهی شرط و هم جملهی نتیجه ماضی است و از لَمْ برای نفی استفاده میشود. جملهی نتیجه، همانند مورد إِذَا، با فَـ شروع میشود. طبق معمول، جای هر دو بند را می-توان عوض کرد.
|
اگر قلم را به من بدهی، کتاب را به تو میدهم. |
|
|
اگر قلم را به من ندهی، آنگاه من هم کتاب را به تو نمیدهم. |
|
|
اگر آنها را دیدی، سلام مرا به آنها برسان! |
|
|
من به تو کتاب را خواهم داد، اگر او آن را مطالبه نکند. |
439
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
عبارتهای دیگری مانند بِشَرْطِ أَنْ / عَلَى شَرْطِ أَنْ / شَرِيطَةَ أَنْ و عَلَى أَنْ به معنای «به شرطی که / به این شرط که» نیز برای بیان شرط استفاده می شود که بعد از آنها وجه التزامی میآید.
|
من فردا حرکت خواهم کرد، به شرطی که گردهمایی شروع شود. |
|
به جز إِذَا و إِنْ، کلمات دیگری نیز بیانگر شرط هستند:
|
«هر جایی که» |
أَيْنَ / أَيْنَمَا، حَيْثُ / حَيْثُمَا |
|
هرجا که آنها را بیابم، با آنها مبارزه خواهم کرد. |
سَأُحَارِبُهُمْ أَيْنَمَا أَجِدُهُمْ. / سَأُحَارِبُهُمْ حَيْثُمَا أَجِدُهُمْ. |
|
«هر وقتی که» |
كُلَّمَا |
|
هر وقت که او را دیدم، او در یک حالت بدی بود. |
|
«هر زمانی که» |
مَتَى / مَتَى مَا |
|
هر زمانی که او را دیدم، مشغول بود. |
مَتَى قَابَلْتُهُ كَانَ مَشْغُولًا. / مَتَى مَا قَابَلْتُهُ كَانَ مَشْغُولًا. |
|
«آنچه» |
مَا |
|
آنچه اتفاق افتاد، افتاد. |
|
«هر کس که» |
مَنْ |
|
هر کس که وعده میدهد، وفا میکند. |
|
«هر آنچه» |
مَهْمَا |
|
من بیرون خواهم رفت، هر آنچه رخ بدهد. |
و) إِذَا، إِنْ و هَلْ به معنای «آیا»
إِذَا و إِنْ را میتوان، مانند هَلْ و مَا إِذَا، به معنای «آیا» به کار برد. بعد از سَأَلَ عَنْ عبارت «عَمَّا إِذَا» به کار میرود و بعد از فَكَّرَ، فِيمَا إِذَا به کار میرود که در آن حرف ضافه با اذا ادغام شده است. با توجه به بافت، فَعَلَ إِذَا ممکن است نشاندهندهی گذشته نیز باشد:
|
لَا نَعْرِفُ إِذَا سَكَنَ هُنَا. / لَا نَعْرِفُ مَا إِذَا سَكَنَ هُنَا. |
ما نمیدانیم که آیا او در اینجا سکونت دارد (یا خیر). |
|
لَا نَعْرِفُ إِنْ سَكَنَ هُنَا. / لَا نَعْرِفُ هَلْ يَسْكُنُ هُنَا. |
|
|
لَا نَعْرِفُ إِذَا كَانَ قَدْ سَكَنَ هُنَا. / لَا نَعْرِفُ مَا إِذَا كَانَ قَدْ سَكَنَ هُنَا. |
ما نمیدانیم که آیا او در اینجا سکونت داشته است (یا خیر). |
|
لَا نَعْرِفُ إِنْ كَانَ قَدْ سَكَنَ هُنَا. / لَا نَعْرِفُ هَلْ سَكَنَ هُنَا. |
440
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
|
او (ز.) از او پرسید که آیا از شهر خوشش میآید. |
|
|
فَكَّرَتْ فِيمَا إِذَا كَانَتْ الْمَدِينَةُ قَدْ أَعْجَبَتْهُ. |
او (ز.) در این فکر بود که آیا او از شهر خوشاش آمده است. |
٨، ٩، ١٠، ١١، ١٢، ١٣، ١٤، ١٥، ١٦، ١٧، ٢٢، ٣٤، ٣٥

|
|
٢) جملات شرطی غیرحقیقی با لَوْ (لَوْ فِي الْجُمَلِ الشَّرْطِيَّةِ) |
به جملاتی که شرایطی فرضی یا شرایطی که امکان تحقق ندارند را بیان میکنند جملات شرطی غیرحقیقی میگویند. جملاتی از این دست با حرف ربط لَوْ آغاز میشوند. هر دو بند، شرط و جواب شرط، معمولا به شکل ماضی هستند. بافت مشخص میکند که آیا زمان حال مد نظر است یا آینده. نتیجه ممکن است با حرف تشدیدی لَـ شروع شود:
|
اگر تو کتاب را به من میدادی، آن را فوراً می-خواندم. |
|
|
اگر در این شهر گشت و گذار میکردی، آنگاه می-فهمیدی که مردم در آنجا چطور زندگی میکنند. |
لَوْ سِرْتَ فِي هٰذِهِ الْمَدِينَةِ لَعَرَفْتَ كَيْفَ يَعِيشُ النَّاسُ فِيهَا. |
|
اگر از کاغذ جدید استفاده میکردند، آنگاه دست-نوشتهها ناپدید میشدند. |
لَوِ اسْتَخْدَمُوا الْوَرَقَ الْجَدِيدَ لَاخْتَفَتِ الْمَخْطُوطَاتُ. |
باز هم فقط بافت نشان خواهد داد که چه زمانی در جمله استفاده شده است. در خصوص عبارتهای همراه با كَانَ + فعل ماضی نیز چنین است. در هر حال، به منظور بیان یک چارچوب زمانی صریح، باید از كَانَ قَدْ فَعَلَ هم در جمله شرط و هم در جواب استفاده کرد. در عربی امروز، ممکن است كَانَ سَيَفْعَلُ نیز در در بند نتیجه استفاده شود (↑كَانَ در جملهی فعلیه):
|
او مرده بود، اگر آن را خورده بود. |
|
|
او دیوانه شده بود، اگر سبب را دانسته بود. |
|
|
او چه میگفت، اگر مدیر برگشته بود؟ |
الف) نفی
شرط توسط لَمْ منفی میشود و جواب توسط لَمَا (حرف لَـ + مَا):
|
لَوْ لَمْ تَتَأَخَّرِ الطَّائِرَةُ لَوَصَلَ فِي الْمَوْعِدِ. |
اگرهواپیما/ طیاره تأخیرنکرده بود، او به موقع رسیده بود. |
|
اگرهواپیما / طیاره تأخیرکرده بود، او به موقع نرسیده بود. |
|
|
لَوْ لَمْ يَأْتِ أَحْمَدُ إِلَيَّ لَمَا اسْتَطَعْتُ أَنْ أُعْطِيَهُ الْكِتَابَ. |
اگر احمد دیروز نزد من نیامده بود، نمیتوانستم کتاب را به او بدهم. |
|
لَوْ لَمْ يَأْتِ أَحْمَدُ إِلَيَّ لَمَا كُنْتُ أَسْتَطِيعُ أَنْ أُعْطِيَهُ الْكِتَابَ. |
|
|
لَوْ أَنَّ أَحْمَدَ لَمْ يَأْتِ إِلَيَّ لَمَا اسْتَطَعْتُ أَنْ أُعْطِيَهُ الْكِتَابَ. |
|
|
لَوْ أَنَّ أَحْمَدَ لَمْ يَأْتِ إِلَيَّ لَمَا كُنْتُ أَسْتَطِيعُ أَنْ أُعْطِيَهُ الْكِتَابَ. |
441
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
بعد از لَوْلَا، به معنای «اگر … نبود، اگر … وجود نداشت، اگر به خاطر … نبود»، یک اسم میآید نه فعل.
|
اگر احمد نبود، من کار را به انجام نرسانده بودم. |
ب) جواب قبل از شرط
همانند جملات شرطی حقیقی، در اینجا نیز جای شرط و جواب را میتوان عوض کرد. جواب تبدیل به یک بند پایهی مستقل می شود و فعل ممکن است ماضی باشد.
|
من به او قلم را میدادم، اگر کتاب را به من میداد (داده بود). |
در جملات شرطی غیرحقیقی بعد از لَوْ أَنَّ میتوان فاعل را قبل از فعل قرار داد:
|
اگر احمد از من دیدارکرده بود (میکرد)، من کتاب را به او داده بودم (میدادم) . |
|
|
لَوْ أَنَّ أَحْمَدَ زَارَنِي لَكُنْتُ قَدْ أَعْطَيْتُهُ الْكِتَابَ. |
|
|
اگر او از من فردا دیدار میکرد، من کتاب را به او می-دادم. |
ج) كَمَا لَوْ كَانَ / كَمَا لَوْ أَنَّ و حَبَّذَا لَوْ
حروف ربط كَمَا لَوْ كَانَ / كَمَا لَوْ أَنَّ «طوری … گوئی که / مثل این که / انگار که …» برای مقایسههای غیرحقیقی به کار میروند:
|
طوری با او رفتاری میکرد، گوئی که او پزشک/ داکتر نبود. |
|
|
طوری به او نگاه میکرد، مثل این که او را قبل از امروز دیده بود. |
نَظَرَ إِلَيْهَا كَمَا لَوْ كَانَ قَدِ الْتَقَى بِهَا قَبْلَ هٰذَا الْيَوْمِ. |
|
وزیران طوری رأی میدهند که انگار رئیس جمهور حاضر نیست. |
وَيُصَوِّتُ الْوُزَرَاءُ كَمَا لَوْ كَانَ الرَّئِيسُ مَوْجُودًا. |
|
طوری در بارهی او حرف میزند، گویی که او یک موجود زنده باشد. |
|
|
طوری به نظر میرسید که انگار اطفال تنها مطلب مهم باشند. |
وَكَانَ يَبْدُو كَمَا لَوْ أَنَّ الْأَطْفَالَ هُمُ الشُّغْلُ الشَّاغِلُ. |
لَوْ ممکن است با (يَا) حَبَّذَا «چه خوب بود (میشد) اگر…» نیز به کار رود که در این صورت فعل بعد از آن ممکن است ماضی یا مضارع باشد:
|
چه خوب میشد اگر او با آنها ملاقات میکرد. |
(يَا)حَبَّذَا لَوِ اجْتَمَعَ بِهِمْ. / (يَا)حَبَّذَا لَوْ يَجْتَمِعُ بِهِمْ. |
|
چه خوب بود اگر جدید بود. |
(يَا)حَبَّذَا لَوْ كَانَ جَدِيدًا. / (يَا)حَبَّذَا لَوْ يَكُونُ جَدِيدًا. |
|
چه خوب میشد اگر او برنده میشد. |
در عربی جدید ما اصطلاح لَوْ يَفْعَلُ را نیز مییابیم که که اصطلاحی است برای آنچه در آینده باید روی بدهد:
|
ای کاش او جانشیناش بشود. |
|
|
Iآرزو میکنم شما نزد ما بمانید. |
١٨، ١٩، ٢٠، ٢١، ٢٣، ٢٤، ٣٤، ٣٥

442
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
|
|
٣) جملاتی با (حَتَّى) وَلَوْ، وَإِنْ، رَغْمَ (حَتَّى وَلَوْ، وَإِنْ، رَغْمَ وَمَا شَابَهَهَا) |
حروف ربط زیر در ابتدای جملاتی که بیانگر تقابل (اگرچه … اما) هستند به کار میروند:
|
حتی اگر |
|
|
حتی اگر |
|
|
علی رغم |
|
|
علی رغم این که |
|
|
علی رغم این که |
|
|
گر چه، اگرچه |
|
|
گر چه، اگرچه |
|
|
هر زمان / وقت که |
|
|
هر چه که |
|
|
در هر حال، اما |
|
|
هر جا که |
|
|
هر کسی که |
قواعد بیان جملات شرطی با إِنْ یا لَوْ، در مورد وَإِنْ و (حَتَّى) وَلَوْ هم به کار میروند. بند اصلی غالباً پیش از بند پایه میآید:
|
پروژه را تمام نخواهم کرد، حتی اگر هر روز کار کنم. |
سَوْفَ لَا أُنْجِزُ الْمَشْرُوعَ وَإِنْ عَمِلْتُ كُلَّ يوْمٍ. |
|
پروژه را تمام نخواهم کرد، حتی اگر هر روز کار کنم. |
سَوْفَ لَا أُنْجِزُ الْمَشْرُوعَ (حَتَّى)وَلَوْ عَمِلْتُ كُلَّ يوْمٍ. |
|
من پروژه را تمام خواهم کرد، حتی اگر هیچ کس کمکام نکند. |
|
|
من پروژه را تمام خواهم کرد، حتی اگر هیچ کس کمکام نکند. |
سَأُنْهِي الْمَشْرُوعَ (حَتَّى)وَلَوْ لَمْ يُسَاعِدْنِي أَحَدٌ. |
بعد از مَهْمَا «هر چه» همیشه فعل ماضی، گاه با كَانَ و گاه با مجزومِ كَانَ میآید. در ابتدای بند پایه زیر فَـ (فَإِنَّ) آمده است:
|
ما حرکت خواهیم کرد، مشکل هر چه که باشد / هر مشکلی باشد. |
|
|
هر مشکلی باشد ما حرکت خواهیم کرد. |
|
|
هر چه سعی کنی، موفق نخواهی شد. |
|
|
هر چه باشد، او رئیس است. |
|
|
دلیل هر چه باشد، ما به تلاش ادامه میدهیم. |
443
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
حروف ربط تقابلی دیگر هم ممکن است به همین شکل در ابتدای بند اول یا دوم جمله به کار بروند. چارچوب زمانی بستگی به بافت دارد.
|
او جنگ را با وجود تمام تهدیدات ادامه داد. |
||
|
سخنرانی را انجام داد گر چه ازعواقب آن آگاه بود. |
أَلْقَى الْمُحَاضَرَةَ رَغْمَ أَنَّهُ كَانَ يَعْرِفُ الْعَوَاقِبَ. |
|
|
او وارد نبرد شد علی رغم برتری دشمن. |
دَخَلَ الْمَعْرَكَةَ عَلَى الرَّغْمِ مِنْ تَفَوُّقِ الْعَدُوِّ. |
|
|
رئیس جمهور در خارج است با وجود این که کشور در مرز ورشکستگی کامل قرار دارد. |
أَلرَّئِيسُ فِي الْخَارِجِ بِالرَّغْمِ مِنْ أَنَّ الْبَلَدَ عَلَى وَشْكِ الْإِفْلَاسِ التَّامِّ. |
|
|
گر چه او مسئولیتش را نمی پذیرد، به همان سیاست ادامه میدهد. |
مَعَ أَنَّهَا تَرْفُضُ مَسْؤُولِيَّتَهَا فَإِنَّهَا تَسْتَمِرُّ فِي مُمَارَسَةِ نَفْسِ السِّيَاسَةِ. |
|
|
ما با آنها مبارزه خواهیم کرد، هرجا که آنها را پیدا کنیم. |
||
|
هر چه کار کند، موفق نخواهد شد. |
||
|
به آنها خوش آمد خواهیم گفت هر وقت که آنها را ببینیم. |
||
از وَلَوْ میتوان برای تاکید بر یک عبارت منفی شده استفاده کرد:
|
او به من هیچ پولی نداده است، نه حتی یک دینار. |
|
|
حتی یک دینار هم از او تقاضا نخواهم کرد. |
وَلَوْ به مفهوم «اگر … چی؟ یا چرا نه؟» هم به کار میرود:
|
احمد: تو نمیتوانی رانندگی کنی. |
أَحْمَدُ: لَا تَسْتَطِيعُ أَنْ تُسَافِرَ. |
|
خالد: و اگر بکنم چی؟ |
خَالِدٌ: وَلَوْ؟ |
مصطلحات نحوية
|
جملهی شرطی |
شرط |
|||
|
جواب (شرط) / نتیجه |
٢٥، ٢٦، ٢٧، ٢٨

التمارين
١ يقرأ المعلّم المفردات الجديدة كلّا على حدة وأيضا مترابطة مع مفردات أخرى ويشرح معانيها.
444
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
مفردات النصّ
|
شرط |
|
توافق؛ قرارداد |
||
|
طرف؛ جانب؛ حاشیه (کنار) |
|
در بارهی چیزی اتفاق نظر داشتن |
||
|
شئ؛ شئ با ارزش؛ دارایی با ارزش (حقوقی) |
|
کرایه کردن |
||
|
فسخ (حقوقی) |
|
مهلت، موعد |
||
|
قسمت، بخش؛ فصل |
|
چیزی را انجام ندادن؛ اخلال کردن از |
||
|
فقره، بند، ماده |
|
اگر (جملهی شرطی حقیقی) |
||
|
مقدار، اندازه؛ مبلغ |
|
پائین (قید) |
||
|
موجود |
|
اعاده، برگشت |
||
|
به شکل کتبی، کتباً (قید) |
|
اعلام (اسم مصدر) |
||
|
برق، جریان برق |
|
متعهد شدن (به) |
||
|
و از این قبیل |
|
انتها، خاتمه، پایان (لازم) |
||
|
آب آشامیدنی |
|
اولیه، نخستین |
||
|
مالک |
|
کرایه؛ اجاره؛ کرایه بها |
||
|
متر مربع |
|
به اتفاق (قید) |
||
|
مجهز (به) |
|
برطبق، مطابق با + ضمیر متصل یا اسم مجرور |
||
|
محافظت؛ حمایت؛ حفاظت |
|
تفاهم / توافق متقابل (درباره) (اسم مصدر) |
||
|
محل |
|
چیزی را تعهد کردن؛ متعهد شدن (درمورد) |
||
|
کرایه شده |
|
حامل |
||
|
کرایه کننده |
|
تحریرکردن، نوشتن، ویراستن |
||
|
منزل؛ خانه، عمارت |
|
پرداخت، تادیه |
||
|
امضاء کننده |
|
وقت کار؛ اوقات کار مغازه |
||
|
متولد |
|
رغبت، میل (به) |
||
|
روزهای کار، ایام کار |
|
ساکن بودن؛ سکونت داشتن در |
٢
إحفظوا المفردات أعلاه.

445
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
٣ يقرأ المعلّم النصّ بصوت عالٍ ويشرح الكلمات الصعبة. يكرّر الطلبة جماعة وبصوت عالٍ ما يقرؤه المعلّم.
عقد إيجار منزل للسكن
بين الموقّعين أسفله:
الطرف الأوّل: السيّد أحمد سليمان، المولود بتاريخ ١٤/٧/١٩٦٢، الحامل لبطاقة الهويّة رقم ٤٥٣٦٨ ج كمالك.
الطرف الثاني: السيّد ربيع الخولي، المولود بتاريخ ١٧/٨/١٩٧٠، الحامل لبطاقة الهويّة رقم ٨٩٤٤٧ ن كمستأجر.
تمّ الاتّفاق والتراضي بين الطرفين على ما يلي:
الفصل ١، المحلّ: أجّر الطرف الأوّل بمقتضى قانون الكراء والإيجار للطرف الثاني الشقّة الكائنة بشارع الشروق رقم ١٦ في الطابق الثاني على اليمين، مساحة الشقّة ٩٥ مترا مربّعا وهي مجهّزة بالكهرباء والماء الصالح للشرب.
الفصل ٢، المدّة: اتّفق الطرفان على مدّة أوّليّة للعقد قدرها سنتان قابلة للتجديد وتبدأ المدّة من تاريخ ١/٨/٢٠١٠، ويلتزم المستأجر بإعلام المالك برغبته في تجديد العقد أو عدمها كتابة ثلاثة شهور قبل نهاية مدّة العقد. يمكن فسخ العقد بالاتّفاق إذا رغب أحد الطرفين في ذلك أو للأسباب الّتي يشرحها قانون الكراء والإيجار في الفصل ١٥ الفقرة ج.
الفصل ٣، الشروط:
١. يتعهّد المستأجر بدفع الأجرة شهريا وقدرها ٧٥٠ دينارا وفي أجل آخره ثالث يوم من أيّام الدوام.
٢. يلتزم المستأجر بالمحافظة على العين المستأجرة وصيانتها وبإعادتها بعد انتهاء مدّة العقد على الحالة الّتي وجدها عليها.
٣. يلتزم المستأجر باستعمال العين المستأجرة للسكن فقط وبعدم استغلالها في أنشطة تجارية أو ما شابه ذلك.
٤. إذا أخلّ المستأجر بأحد هذه الشروط فللمالك الحقّ في فسخ العقد من جانب واحد.
حرّر بتاريخ ٢٦/٧/٢٠١٠
المالك: المستأجر:

|
|
||
|
X |
عقد الإيجار خاصّ بمركز تجاري. |
١ |
|
|
X |
الشقّة مجهّزة بالماء والكهرباء والإنترنت. |
٢ |
|
|
X |
مدّة العقد الأوّلية هي أربعة وعشرون شهرا. |
٣ |
|
|
X |
|
لا يمكن فسخ العقد أبدا. |
٤ |
| X |
يمكن للمستأجر تجديد العقد شهرا واحدا قبل نهايته. |
٥ |
|
446
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
٥ 
|
|
من هما الموقّعان على العقد؟ |
١ |
|
|
|
كم عدد فصول العقد؟ |
٢ |
|
|
|
كيف يمكن فسخ العقد؟ |
٣ |
|
|
|
ما هو القانون الّذي يشرح الأسباب الممكنة لفسخ العقد؟ |
٤ |
|
|
|
بماذا يلتزم المستأجر في النقطة الثانية من الفصل الثالث؟ |
٥ |
|
٦
إستخرجوا من النصّ الجمل ذات المصدر وحوّلوها إلى جمل ذات فعل إن أمكن.
|
يلتزم المستأجر بإعلام المالك. |
← |
يلتزم المستأجر بأن يُعْلِمَ المالك. |
|
رغبته في تجديد العقد |
رغبته في أن يُجَدِّدَ العقد |
|
|
يمكن فسخ العقد. |
يمكن أن يُفْسَخَ العقد. |
|
|
يتعهّد المستأجر بدفع الأجرة شهريا. |
يتعهّد المستأجر بأن يَدْفَعَ الأجرة شهريا. |
|
|
يلتزم المستأجر بالمحافظة على العين المستأجرة وصيانتها وبإعادتها بعد انتهاء مدّة العقد. |
يلتزم المستأجر بأن يُحَافِظَ على العين المستأجرة وبأن يَصُونَهَا ويُعِيدَهَا بعد انتهاء مدّة العقد. |
|
|
للمالك الحقّ في فسخ العقد. |
للمالك الحقّ في أن يَفْسَخَ العقد. |
|
٧
حضّروا النصّ بحيث يمكنكم قراءته خلال الدرس وترجمته.
٨
| إذا تعهّدت بذلك أعطيتك / أعطيك المبلغ المطلوب. |
← |
تتعهّدين بذلك + أعطيك المبلغ المطلوب |
|
إذا فهمت الدرس استفدت / أستفيد من حضور الحصّة. |
أفهم الدرس + أستفيد من حضور الحصّة |
|
|
إذا أعجبتك هذه المدينة اشترينا / نشتري بيتا فيها. |
تعجبك هذه المدينة + نشتري بيتا فيها |
|
|
إذا اتّفق المدراء على هذه الشروط استثمرت / تستثمر شركتنا في هذا المشروع. |
يتّفق المدراء على هذه الشروط + تستثمر شركتنا في هذا المشروع |
|
|
إذا كنتم في البيت اتّصلت / أتّصل بكم. |
أنتم في البيت + أتّصل بكم |
|
|
إذا استأجرنا هذا المنزل الكبير كانت / تكون لدينا غرف كافية لكلّ أولادنا. |
نستأجر هذا المنزل الكبير + لدينا غرف كافية لكلّ أولادنا |
|
447
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
٩ 
|
إذا لم تقرئي هذا الكتاب لم / فلم أستطع – لا / فلا أستطيع أن أساعدك. |
← |
لا تقرئين هذا الكتاب + لا أستطيع أن أساعدك |
|
إذا لم تتوفّر فرص العمل لم نبق – لا / فلا نبقى هنا. |
لا تتوفّر فرص العمل + لا نبقى هنا |
|
|
إذا لم يعجبكم هذا الفندق لم نطلب – لا / فلا نطلب منكم أن تسكنوا فيه. |
لا يعجبكم هذا الفندق + لا نطلب منكم أن تسكنوا فيه |
|
|
إذا لم تحترميني فلست سعيدا. |
لا تحترمينني+ لست سعيدا |
|
|
إذا لم تكن كهربائيا لم نحتج – لا / فلا نحتاج إلى مساعدتك. |
لست كهربائيا + لا نحتاج إلى مساعدتك |
|
١٠ أتمّوا الجملة ((أذهب معكم إلى الجامعة …)). يكرّر كلّ طالب جملة زميله ويزيد عليها وهكذا إلى آخر طالب في الصفّ.
← أذهب معكم إلى الجامعة إذا كان الطقس جميلا.
← أذهب معكم إلى الجامعة إذا كان الطقس جميلا وإذا ...
١١

|
إذا أعطيتموني هذا المبلغ سألتزم / فسألتزم بما اتّفقنا عليه. |
← |
تعطونني هذا المبلغ + سألتزم بما اتّفقنا عليه |
|
إذا تعهّدت بعدم استغلال هذا الوضع (فـ)سأغادر المدينة. |
تتعهّد بعدم استغلال هذا الوضع + سأغادر المدينة |
|
|
إذا اعتمدتم على إيجار بيتكم لن / فلن نموّل مشروعكم. |
تعتمدون على إيجار بيتكم + لن نموّل مشروعكم |
|
|
إذا انتظرتني سأحضر / فسأحضر لك أوراقك غدا. |
تنتظرني + سأحضر لك أوراقك غدا |
|
|
إذا زارها يكون قد عرف أنها مريضة. |
← |
يزورها + عرف أنها مريضة |
|
إذا سمحت لهم أن يتفقدوا الشقة تكون قد تركتها قبل فترة. |
تسمح لهم أن يتفقدوا الشقة + تركتها قبل فترة |
|
|
إذا فهم رشيد أهمية المشروع تكون فاطمة قد نجحت. |
يفهم رشيد أهمية المشروع + نجحت فاطمة. |
|
|
إذا لم تزل هنا لا / فلا تكون قد وجدت مكانا آخر للسكن. |
لا تزال هنا + لم تجد مكانا آخر للسكن |
|
|
إذا أعجبتك هذه المدينة فاسكن فيها! |
← |
تعجبك هذه المدينة + اسكن فيها! |
|
إذا وجدتم مكانا هادئا فارتاحوا قليلا! |
تجدون مكانا هادئا + ارتاحوا قليلا! |
|
|
إذا كرهت هذا العمل فلا تخبر المدير بذلك! |
تكره هذا العمل + لا تخبر المدير بذلك! |
|
|
إذا لم تعجبك هذه الشنطة فاستبدليها! |
لا تعجبك هذه الشنطة + استبدليها! |
|
448
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
|
تعرف الجواب + لماذا تسألني؟ |
← |
إذا عرفت الجواب فلماذا تسألني؟ |
|
نأكل في هذا المطعم + عليك أن تدفع الحساب |
إذا أكلنا في هذا المطعم فعليك أن تدفع الحساب. |
|
|
المدير ليس في مكتبه + إلى أين نذهب؟ |
إذا لم يكن المدير في مكتبه فإلى أين نذهب؟ |
|
|
تعطيني ١٠٠٠ يورو + إنني أستأجر هذا المنزل |
إذا أعطيتني ١٠٠٠ يورو فإنني أستأجر هذا المنزل. |
|
١٥

|
إذا كنت تريد أن تتعلّم هذه اللغة وجب / يجب عليك أن تكون مجتهدا. |
← |
تريد أن تتعلّم هذه اللغة + يجب عليك أن تكون مجتهدا |
|
إذا كنّا نستطيع إيجار بيتنا القديم (فـ)سنحصل على فلوس كافية لبناء بيت جديد. |
نستطيع إيجار بيتنا القديم + سنحصل على فلوس كافية لبناء بيت جديد |
|
|
إذا كنتم تريدون أن تحرزوا ثقتنا فتجنّبوا هذا الموضوع. |
تريدون أن تحرزوا ثقتنا + تجنّبوا هذا الموضوع |
|
|
إذا كان يجب عليّ أن أستأجر شقّة دون شرفة لا / فلا أدفع أكثر من ٢٠٠ دولار شهريّا. |
يجب عليّ أن أستأجر شقّة دون شرفة + لا أدفع أكثر من ٢٠٠ دولار شهريّا. |
|
١٦

|
إذا كنتم قد أخللتم بهذا الشرط ستواجهون / فستواجهون مشاكل كبيرة. |
← |
أخللتم بهذا الشرط + تواجهون مشاكل كبيرة |
|
إذا كنت قد درست اللغة العربية فلماذا لا تتكلّمها؟ |
درست اللغة العربية + لماذا لا تتكلّمها |
|
|
إذا كنت قد أخبرت مالك البيت برغبتك في إيجار المرأب لم أذهب إليه – لا / فلا أذهب إليه. |
أخبرت مالك البيت برغبتك في إيجار المرأب + لا أذهب إليه |
|
|
إذا كنت قد قرأت هذه الفقرة بدقّة تكون قد فهمت أنّه جشع. |
قرأت هذه الفقرة بدقّة + فهمت أنّه جشع |
|
|
إذا أردت أن تتعلم هذه اللغة فاقرأ كتبا عربية! |
← |
إقرأ كتبا عربية إذا أردت أن تتعلم هذه اللغة! |
|
إذا أعجبك هذا المكان بقينا / نبقى هنا. |
نبقى هنا إذا أعجبك هذا المكان. |
|
|
إذا جئت معي سأتفقد / فسأتفقد هذه الشقّة. |
سأتفقد هذه الشقة إذا جئت معي. |
|
|
إذا أعطيتني كل المعلومات لم تكن – فليست عندي شكوك. |
ليست عندي شكوك إذا أعطيتني كل المعلومات. |
|
|
إذا أردتم أن تزورونا فعليكم أن تأخذوا الطائرة. |
عليكم أن تأخذوا الطائرة إذا أردتم أن تزورونا. |
|
449
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
|
لو زرتني لأعطيتك المفاتيح. |
← |
تزورني + أعطيك المفاتيح |
|
لو تجنبت تأثيرهن لكنت الآن غنية. |
تتجنبين تأثيرهن + أنت الآن غنية |
|
|
لو تفقدتم الشقة جيدا لرأيتم أن المكيف خربان. |
تتفقدون الشقة جيدا + ترون أن المكيف خربان |
|
|
لو أطلت الشرفة على الفناء لما سمعت السيارات. |
تطل الشرفة على الفناء + لا أسمع السيارات |
|
|
لو لم تكوني هنا لما انتظرتك. |
لستِ هنا + لا أنتظرك |
|
|
لو لم تذكريه بأهمية عمله لما بدأ به. |
لا تذكرينه بأهمية عمله + لا يبدأ به |
|
١٩ أَتمّوا الجملة ((سأقرأ هذا الكتاب …)). يكرّر كلّ طالب جملة زميله ويزيد عليها وهكذا إلى آخر طالب في الصفّ.
← (كنت) سأقرأ هذا الكتاب لو كان عندي الوقت.
← (كنت)سأقرأ هذا الكتاب لو كان عندي الوقت ولو كان كتابا جديدا.
← (كنت) سأقرأ هذا الكتاب لو كان عندي الوقت ولو كان كتابا جديدا ولو…
٢٠

|
اگر او اطلاعات مختلف را جمع کرده بود، راه حل مشکل را پیدا کرده بود / میکرد. |
← |
لو جمع بين المعلومات المختلفة كان سيجد حلّ المشكلة. |
|
اگر آنان این عمل جراحی را انجام داده بودند، او از این مرض در امان بود. |
لو أجروا هذه العمليّة كان سيتجنّب هذا المرض. |
|
|
اگر او بازیکن فعالی بود، بیشتر از دو گل میزد. |
لو كان لاعبا مجتهدا لسجّل أكثر من هدفين. |
|
|
اگر قطار تأخیر نکرده بود، او سر وقت به محل قرار میرسید. |
لو لم يتأخّر القطار كانت ستصل إلى موعدها في الوقت. |
|
|
اگر او پولش را گُم کرده بود، مجبور بود فوراً برگردد. |
لو أضاع فلوسه كان سيجب عليه أن يرجع فورا. |
|
|
اگر آنان برای من این قراردادها را میآوردند، من آنها فوراً امضاء میکردم. |
لو أحضروا لي هذه العقود لوقّعتها فورا. |
|
٢١ 
|
اگر به خاطر این نوع ورزش احمقانه نبود، شوهرم این وسیله را نمیخرید. |
→ |
لولا هذه الرياضة السخيفة لما اشترينا هذا الجهاز. |
|
|
اگر به خاطر مهلت پرداخت کرایه نبود، ما او را نزد خود به عنوان مهمان جا نمیدادیم. |
لولا أجل دفع الأجرة لما استضفناه عندنا. |
||
|
اگر آسانسور/ لفت نبود، این عمارت را مدتها قبل فروخته بودم. |
لولا المصعد لبعت هذه العمارة منذ فترة. |
||
|
اگر شما نبودید، این دانشگاه/ پوهنتون مورد پسند ما بود. |
لولاكم لأعجبتنا هذه الجامعة. |
||
450
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
٢٢ 
|
نمیدانم که آیا او در خانهی جدیدش خوشبخت است. |
→ |
لا أعرف ما إذا كان سعيدا في منزله الجديد. |
|
متوجه شدهای که آیا زندگیاش تغییر کرده است؟ |
هل لاحظت ما إذا تغيّرت حياته؟ |
|
|
من از آنان خواهم پرسید که آیا طبق توافق میخواهند عمل بکنند. |
سأسألهم عمّا إذا أرادوا أن يلتزموا بالاتّفاق. |
|
|
آیا تو (م.) فکرمیکنی که او این درس را میفهمد؟ |
هل تفكّر فيما إذا فهم هذا الدرس؟ |
|
|
فراموش کردهام که آیا کلید را با خود برداشتهام یا نه. |
نسيت ما إذا أخذت المفتاح معي أم لا. |
|
٢٣

|
اوازآنان تنفردارد، گویی که آنان برادرانش نباشند. |
← |
يكرههم كما لو لم يكونوا إخوته. |
|
چیزهای زیادی میخرد گویی که زیاد پول دارد. |
يشتري أشياء كثيرة جدّا كما لو كان عنده مال كثير. |
|
|
او در بارهی خرید خانه فکر میکند، گویی که بحرانِ اقتصادی وجود ندارد. |
يفكّر في شراء المنزل كما لو لم تكن هناك أزمة اقتصادية. |
|
|
این شرکت در پروژهها سرمایهگذاری میکند، گویی که بحرانی وجود ندارد. |
تستثمر هذه الشركة في مشاريع كما لو أنّ الأزمة ليست موجودة. |
|
|
آنان طوری به ما کمک کردند که گویی که ما دوستان و برادرانشان بودیم. |
ساعدونا كما لو أنّنا إخوتهم وأصدقاؤهم. |
|
٢٤ 
|
چه خوب بود اگر شما منتظر ما بودید. |
→ |
حبّذا لو انتظرتمونا. |
|
چه خوب بود اگرشما به ما افتخار میدادید. |
حبّذا لو شرّفتمونا. |
|
|
چه خوب بود اگر شما تأخیر نمی-کردید. |
حبّذا لو لم تتأخّروا. |
|
|
آرزو میکردم، (که) تو این منزل را کرایه میکنی. |
أتمنّى لو تستأجر هذه الشقّة. |
|
|
آرزو میکردم،(که) شما به ما احترام میگذاشتید. |
أتمنّى لو تحترموننا. |
|
٢٥

| سأستأجر هذا المنزل حتّى ولو / وإن كلّفني ذلك كلّ ما عندي. | → |
من این منزل را کرایه خواهم کرد حتی اگر برایم به قیمت چیزی که دارم تمام شود. |
|
أتعهّد بأن أزورك حتّى ولو / وإن لم أعرف كيف. |
تعهد میکنم که با تو دیدار کنم گرچه نمیدانم چطور. |
|
|
نتعامل مع الشركة حتّى ولو / وإن لم تحصل على قرض. |
با این شرکت همکاری میکنیم، حتی اگر آن اعتبار کسب نکند. |
|
|
تمضي الشهور حتّى ولو / وإن لم تلاحظي ذلك. |
ماهها سپری میشوند، حتی اگر تو (ز.) این را متوجه نشوی. |
|
|
لن أحضر لك الكتيّب حتّى ولو / وإن طلبته ألف مرّة. |
من برای تو این کتابچه نخواهم آورد، ولو که ١٠٠٠ بار از من در این مورد خواهش کنی. |
|
|
لن نستضيفهم حتّى ولو / وإن دفعوا ١٠٠٠ دولار. |
ما از آنان تقاضا نخواهیم کرد که مهمان ما باشند، حتی اگر آنان ١٠٠٠ دلار بپردازند. |
|
451
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
٢٦

|
هر جا بروی، به دنبالت خواهم آمد. |
← |
سأتبعك أينما تذهبين. |
|
هر جا که مکانی کافی با قیمتی مناسب پیدا کنیم خانهمان را خواهیم ساخت. |
سنبني بيتنا حيثما نجد مكانا كافيا بسعر مقبول. |
|
|
هر وقت که خواستم از او نان بخرم، قیمتاش را دو برابر کرد. |
كلّما أردت أن أشتري الخبز عنده ضاعف سعره. |
|
|
به من تلفن کن هر وقت که میخواهی. |
إتّصل بي متى ما تريد. |
|
|
آنچه به پایان رسید، به پایان رسید. |
ما انتهى انتهى. |
|
|
هر کس که این کتاب را نوشت، در بارهی این موضوع هیچ نمیداند. |
من كتب هذا الكتاب لا يعرف شيئا عن الموضوع. |
|
|
هر طور که دوست دارید از این وسیله استفاده کنید. |
إستخدموا هذا الجهاز كيفما يعجبكم. |
|
٢٧

|
من این قرار داد را امضاء خواهم کرد، هر چه که دیگران بگویند. |
→ |
سأوقّع هذا العقد مهما قال الآخرون. |
|
هر مشکلی هم که باشد، من دوستت هستم. |
مهما كانت المشكلة فأنا صديقك. |
|
|
هر چه که آرزو کنی، دریافت خواهی کرد. |
مهما تمنّيت فسوف تحصل عليه. |
|
|
هر چه دراخبار آمده باشد، من باور نمیکنم که اوضاع خطرناک است. |
مهما جاء في الأخبار فلا أعتقد أنّ الوضع خطير. |
|
|
من در این امتحانات موفق نبودم، هرچه سعی کردم. |
لم أنجح في هذه الامتحانات مهما حاولت. |
|
|
هر چه تو نصیحت کنی بنویسم، نمیتوانم این را بنویسم. |
مهما نصحتني بأن أكتبه فلا أستطيع أن أكتبه. |
|
٢٨ 
|
من حتی یک روز هم آنجا نبودم. |
→ |
لم أكن هناك ولو يومًا واحدًا. |
|
من حتی یک ساعت هم استراحت نخواهم کرد. |
لن أرتاح ولو ساعةً واحدةً. |
|
|
من حتی یک بارهم آنجا نبودم. |
لم أكن هناك ولو مرّةً واحدةً. |
|
|
من به او حتی یک دینار هم نخواهم داد. |
لن أعطيه ولو دينارًا واحدًا. |
|
|
من به او حتی یک لیوان/ گیلاس هم تعارف نکردم. |
لم أقدّم لها ولو كأسًا واحدًا. |
|
|
من حتی به یک مهمان هم خوشآمد نگفتم. |
لم أرحّب ولو بضيفٍ واحدٍ. |
|
|
حتی از یک آپارتمان هم خوشم نیامد. |
لا تعجبني ولو شقّةٌ واحدةٌ. |
|
|
حتی نتوانستم به یک سوال هم جواب بدهم. |
لم أستطع أن أردّ ولو على سؤالٍ واحدٍ. |
|
452
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
٢٩ يقرأ المعلّم المفردات الجديدة منفصلة وأيضا مترابطة مع مفردات أخرى ويشرح معانيها.
|
سخیف؛ ابلهانه؛ تحقیرآمیز |
|
استراحت کردن، رفع خستگی کردن (پس) (از) |
||
|
پلکان/ زینه |
|
مبادله کردن، تبدیل کردن |
||
|
دلال معاملات |
|
چیزی را زیر نظر گرفتن؛ باز شدن (به) |
||
|
خواستن؛ آرزوکردن (که) |
|
خوش آمدن، مورد پسند بودن |
||
|
بالکن |
|
کسی/ چیزی را تحسین کردن |
أُعْجِبَ (يُعْجَبُ) بِـ |
|
|
اتاق نشیمن |
|
کرایه کردن |
||
|
اتاق خواب |
|
اگر |
||
|
حیاط / حویلی |
|
به رغم، با وجود |
||
|
نفرت داشتن |
|
بر عکس |
||
|
اگر (در جملات شرطی غیرحقیقی) |
|
راستی، چیزی که میخواستم بگویم (کلمهی تأکیدی) |
||
|
گاراژ/ گراچ |
|
بازرسی کردن، جستجو کردن |
||
|
امکانات، تجهیزات |
|
به اندازهی کافی موجود بودن؛ در اختیار قرار داشتن |
||
|
مستعمل |
|
توکل کردن، اعتماد داشتن/ کردن (به) |
||
|
مشاهده، تماشا )اسم مصدر( |
|
چه خوب بود اگر… |
||
|
آسانسور/ لفت |
|
حتی اگر |
||
|
مطرح، طرح شده |
|
عقبی، پسین |
||
|
در ازای (حرف اضافه) |
|
پله / زینه |
||
|
به علت، بخاطر؛ برای + ضمیر شخصی متصل یا اسم مجرور |
|
ذکر، یادآوری، گفته |
||
|
آرام، ساکت |
|
توقف کردن (اسم مصدر) |
ركْن |
|
|
جدی؟ واقعاً ؟ براستی؟ |
|
به خدا توکل خواهم کرد. |
||
|
|
|
|
ساکن، مقیم |
٣٠
إحفظوا المفردات أعلاه.

453
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
٣١ إستمعوا إلى الحوار وأجيبوا على الأسئلة في التمرينين ٣٢ و٣٣.
|
صباح الخير السيّدة حمامة، أهلا بكم. من معك؟ هل هو ابنك؟ |
||||
|
صباح النور، نعم هذا ابني وآسفة جدّا على التأخّر، أضعنا وقتا طويلا في البحث عن مكان لركن السيّارة. |
||||
|
لا، ليست مشكلة، وبالمناسبة البيت الّذي سنتفقّده فيه مرأب خاصّ بالسكّان، يعني إذا أعجبتك هذه الشقّة واستأجرتها فسوف ترتاحين من مشكلة ركن السيّارة. |
||||
|
والله؟ طيّب على بركة الله نشوف الشقّة وإن كانت مناسبة سأتوكّل على الله. |
||||
|
تفضّلي، الشقّة في الطابق الثالث، يمكن أن نستعمل الدرج إن كنت لا تحبّين المصعد. |
||||
|
لا أبدا بالعكس، لو لم تكن هذه المصاعد موجودة لاخترعتها! ولولاها لما صعدت طابقا واحدا، أنا أكره السلّم. |
||||
|
أفهمك تماما! طيّب نبدأ بالغرف، هذه أكبر الغرف الثلاث ومساحتها ٢٤ مترا مربّعا وفيها شرفة وتطلّ على الفناء الخلفي ولذلك فهي هادئة جدّا ومناسبة كغرفة نوم. |
||||
|
أو كغرفة جلوس. حتّى ولو جاء كلّ أصدقاء زوجي يوم الأحد لمشاهدة هذه الرياضة السخيفة كرة القدم فسيكفي المكان. |
||||
|
الآن نحن في المطبخ، الأجهزة الكهربائية مستعملة ولكنّها تبدو كما لو كانت جديدة، إذا أحببت يمكن أن نستبدلها مقابل زيادة بسيطة في أجرة الشقّة. |
||||
|
فكرة حسنة، سوف أستشير زوجي في الأمر، والآن، لو سمحت، نشوف أهمّ مرافق البيت. إذا أعجبني الحمّام فسآخذ الشقّة. |
||||
|
تفضّلي،بالرغم من أنّ الحمّام أصغر مرافق البيت مساحة فإنّه مصمّم بطريقة عملية وفيه شبّاك للتهوية. |
||||
|
جميل، متى يمكننا أن نوقّع العقد؟ |
||||
|
متى ما شئت، ولكن حبّذا لو حضر زوجك أيضا إذا كان يريد ذكر اسمه في العقد. |
||||

454
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
|
|
||
|
X |
|
وصلت الزبونة في الوقت المحدّد. |
١ |
|
X |
يركن سكّان البيت سيّاراتهم في الشارع. |
٢ |
|
|
|
X |
تحبّ الزبونة استعمال المصعد. |
٣ |
|
X |
|
تشمل الشقّة ٤ غرف ومطبخا وحمّاما. |
٤ |
| X |
هناك أجهزة كهربائية قديمة في المطبخ. |
٥ |
|
٣٣ 
|
|
لماذا تأخّرت الزبونة؟ |
١ |
|
|
|
ما هي الرياضة الّتي يحبّها زوج الزبونة؟ |
٢ |
|
|
|
كيف هي الأجهزة الكهربائية في المطبخ؟ |
٣ |
|
|
|
ما هي أهمّ مرافق البيت بالنسبة للزبونة؟ |
٤ |
|
|
|
متى يمكن توقيع عقد الإيجار؟ |
٥ |
|
٣٤
أشّروا في الحوار كلّ الجمل الشرطية.
٣٥
دوّنوا الجمل الشرطية الموجودة في الحوار وبدّلوا الشرط بالجواب إن أمكن.
٣٦
راجعوا ما تعلّمتم عن اللهجة العراقية في التمرين ٢٩ من الدرس ١٣ والتمرين ٤٧ من الدرس ٩ والتمرين ٣١ من الدرس ٥.
٣٧
إستمعوا عدّة مرّات للحوار باللهجة العراقية وتابعوه في نفس الوقت قراءة. أجيبوا على الأسئلة التالية.
|
١) |
كيف يُلفظ الحرف ((ص)) في الكلمتين: ((أصدقاء))، ((أصغر))؟ |
|
٢) |
كيف يقال ((طيّب))، ((حسنة))، ((تماما))؟ |
|
٣) |
كيف يقال ((فناء خلفي))، ((غرفة جلوس))، ((كرة القدم))؟ |
|
٤) |
كيف يقال ((في البحث عن)) في هذا الحوار؟ |
|
٥) |
كيف يقال ((تبدو كما لو كانت جديدة)) في هذا الحوار؟ |
|
٦) |
كيف يقال ((هذه)) في ((هذه الرياضة))؟ |
|
٧) |
ماذا تلاحظون في تصريف الفعل المضارع صيغة المتكلّم في الجمع عند ((نشوف))، ((نسبدلها ← نبدّلها))، ((نوقّع))؟ |
|
٨) |
ماذا تلاحظون في الجمل ((يمكن أن نستعمل ← يمكن أن نصعد))، ((يمكن أن نسبدلها ← يمكن أن نبدّلها))، ((يمكننا أن توقّع))؟ |
455
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
٣٨ المنزل: أين وكيف تسكنون؟ هل تحبّون منزلكم؟ كيف تريدون أن تسكنوا في المستقبل؟ تكلّموا عن هذا الموضوع.
٣٩
إقرؤوا إعلانات الشقق واملؤوا الجدول أدناه.
١) شقّة صغيرة للإيجار بغرفة واحدة في حيّ السعادية
شقّة جميلة في الطابق الثاني، مساحتها ٤٣ مترا مربّعا وبها غرفة واحدة ومطبخ بكلّ التجهيزات اللازمة وحمّام بدوش – الأجرة ٣٠٠ جنيه فقط! وتبلغ الرسوم الإضافية للماء والكهرباء ٤٥ جنيها فقط. يجب دفع مبلغ تأمين قدره أجرة شهرين (دون الرسوم الإضافية).
الشقّة في بيت حديث بمصعد في حيّ السعادية قرب مركز ((النجوم السبعة)) التجاري.
٢) شقّة أنيقة للإيجار قريبة من مركز المدينة
تقع الشقّة المعروضة قرب المسجد الكبير والحديقة العامّة. فيها أربع غرف ومطبخ كبير وحمّام بحوض كبير وبلاط تقليدي وشرفة مرتبطة بغرفتين وتراس أمام غرفة الجلوس الفسيحة. الشقّة مفروشة بأحدث وأجود المفروشات. الشقّة في الطابق الثالث. يوجد في البيت مصعد وحديقة خلفية مجهّزة بأرجوحة للأطفال وحبال لنشر الغسيل ومن أجل سلامتكم يوجد حارس في المبنى.
تبلغ مساحة الشقّة ١٢٥ مترا مربّعا والأجرة مع التكاليف الإضافية ١٤٠٠ دينار.
٣) بيت صغير للإيجار
البيت في آخر أحد الأزقّة في المدينة وفيه ثلاث غرف ومطبخ وفناء داخلي ببعض أشجار الليمون. مساحة المنزل ١٠٠ متر مربّع. تبلغ الأجرة ٥٠٠ ليرة شهريّا وإضافة إلى ذلك تكاليف إضافية قدرها ٢٠٠ يورو. ويبلغ التأمين أجرتين شهريتين ويجب دفعه مسبقا.
|
الثالثة |
الثانية |
الأولى |
|
|
٣ |
٤ |
١ |
عدد الغرف: |
|
١٠٠ |
١٢٥ |
٤٣ |
المساحة: |
|
٧٠٠ |
١٤٠٠ |
٣٤٥ |
السعر: |
|
٢٠٠ |
؟ |
٤٥ |
تكاليف إضافية: |
|
فناء داخلي |
شرفة، حديقة |
؟ |
شرفة / حديقة: |
|
؟ |
مفروش |
؟ |
مفروشات: |
|
موجود |
كبير |
مجهّز |
مطبخ: |
|
؟ |
بحوض |
بدوش |
حمّام: |
456
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
|
لا |
نعم |
نعم |
مصعد: |
|
أرضي |
ثالث |
ثان |
طابق: |
|
إيجار شهرين |
؟ |
إيجار شهرين |
تأمين: |
٤٠
أكتبوا رسالة أو إيميلا عن تفقّدكم لمنزل.
٤١
رتّبوا الكلمات التالية لتحصلوا على نصّ تهنئة بمناسبة شراء بيت جديد. إستعينوا بالقاموس.
نيابة، نتمنّى، شراءكم، سعيدة، زوجتي، عن، و، بيتا، أيّاما، جديدا، أوقاتا، فيه، باسمي، لكم، عزيزي، أبارك، سليمان، عامرة، دامت، بالأفراح، و، عبد الله، المخلص، دياركم، المسرّات
|
عزيزي سليمان، |
|
أبارك لكم باسمي ونيابة عن زوجتي شراءكم بيتا جديدا. نتمنّى لكم أيّاما وأوقاتا سعيدة فيه. |
|
دامت دياركم عامرة بالأفراح والمسرّات. |
|
صديقك المخلص عبد الله. |
٤٢
رتّبوا العبارات وترجموها في الجدول التالي.
|
بند، احکام عمومی، مهلت پرداخت، خدمت متقابل، حدود اعتبار، محل دادگاه/ محکمه، فسخ، خدمات (اجراأت)، مقدمه، توافق (قرار)، پایان(ختم) قرارداد، مدت قرارداد، موضوع قرارداد، طرف قرارداد، شروط پرداخت، ضمیمه (ملحقه) |
|||
|
حدود اعتبار |
مجال السريان: |
مقدمه، دیباچه |
مقدّمة، ديباجة: |
|
محل دادگاه/ محکمه |
محلّ التقاضي: |
بند |
فصل: |
|
موضوع قرارداد |
موضوع العقد: |
طرف قرارداد |
طرف: |
|
خدمات، اجراأت |
أداء: |
توافق (قرار) |
اتّفاق: |
|
خدمت متقابل |
مقابل: |
مدت قرارداد |
مدّة العقد: |
|
شروط پرداخت |
شروط الدفع: |
مهلت پرداخت |
مهلة الدفع: |
|
پایان/ ختم قرارداد |
انتهاء العقد: |
فسخ |
فسخ: |
|
احکام عمومی |
أحكام عامّة: |
احکام عمومی |
ملحق: |
457
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
٤٣

– صفوا الشقّة والأثاث بالتفصيل.
– أحد الطلّاب هو مالك الشقّة وطالب آخر يرغب في استئجارها: قوموا بجولة في الشقّة.
٤٤
((حوار مع السمسارة)) – حوار باللهجة العراقية – أجيبوا على الأسئلة التالية.
|
١) |
من وصل إلى البيت أوّلا؟ |
السيّد سامح |
x |
|
السمسارة |
|||
|
السيّدة سميّة |
|
٢) |
ماذا نسيت السمسارة أن تقول؟ |
إنّها تأخّرت بسبب البحث عن موقف للسيّارات |
|
|
إنّ موقف السيّارات تحت المبنى |
x | ||
|
إنّه سيبنى موقف للسيّارات |
|
٣) |
في أيّ طابق تبلغ المساحة ٢٦٠ مترا مربّعا؟ |
في الطابق الأوّل والثاني والثالث |
x |
|
في كلّ الطوابق |
|||
|
في الطابق الثاني والثالث والرابع |
|
٤) |
كلّ طابق مجهّز بـ |
مطبخ |
|
غرفة للاستراحة |
|
|
قاعة واسعة |
|
حمّام |
x |
458
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
إختبار تحريري
١
(٣×٦=١٨ نقطة)
|
إذا زاد استهلاك النفط زاد / يزيد أيضا سعره. |
→ |
وقتی که مصرف نفت/ تیل افزایش یابد، قیمت-اش نیز افزایش مییابد. |
|
إذا أجّرت شقّتك حصلت / تحصل على مبلغ كاف. |
اگر منزلات را کرایه بدهی، مبلغی کافی دریافت میکنی. |
|
|
لا تدركون الأخطار إذا لم تتفقّدوا البيت. |
به خطرات پی نمیبرید، اگر خانه را بازرسی نکنید. |
|
|
أساعدكم إذا كنتم لا تريدون أن تخلّوا بالاتّفاق. |
به شما کمک میکنم، اگر نمیخواهید از توافق تخطی کنید. |
|
|
إذا أعجبتنا هذه الشقّة سنستأجرها / فسنستأجرها. |
اگر از این منزل خوشمان آمد، آن را کرایه خواهیم کرد. |
|
|
إذا سكنت الآن هنا تكون قد تركت بيتها القديم. |
اگر حالا اینجا زندگی میکند، (پس) خانهی قدیمیاش را ترک کرده است. |
|
|
إذا كنتم لم تتعلّموا هذه اللغة فلا تسافروا إلى هذا البلد! |
اگر شما این زبان را نیاموختهاید، پس به این کشور سفر نکنید! |
|
٢
(٣×٥=١٥ نقطة)
|
لو عرفت ذلك لما تكلّمت مع المستأجر. |
→ |
اگر من این را میدانستم، با مستاجر حرف نمیزدم. |
|
لو ارتحت قليلا لاستطعت أن تساعدني. |
اگر تو (م.) قدری استراحت بکنی، میتوانستی کمکم کنی. |
|
|
لو لم ينصحني سالم بذلك لما وقّعت هذا العقد. |
اگر سالم مرا نصیحت نکرده بود، این قرارداد را امضاء نمی-کردم. |
|
|
لو أردت أن تشتغل هناك لنجحت. |
اگر میخواهی آنجا کار کنی، موفق میشوی. |
|
|
لولا هذه الشروط لبعت بيتي فورا. |
اگر به خاطر این شرایط نبود، میخواستم خانهام را فوراً بفروشم. |
|
|
لولا سالم لما اهتممت بهذه القضيّة. |
اگر تو (م.) قدری استراحت بکنی، میتوانستی کمکم کنی. |
|
٣
(٣×٦=١٨ نقطة)
|
سأسكن حيثما أجد شقّة بسعر مقبول. |
→ |
هر جا یی که منزلی با قیمت مناسب پیدا کنم، سکونت خواهم کرد. |
|
زورونا متى ما تريدون! |
هر وقت میخواهید از ما دیدار کنید! |
|
|
كلّما تناولت الفطور دخل أحمد الغرفة ليحضر القهوة. |
هر وقت من صبحانه/ ناشتا میخوردم، احمد به اتاق میآمد تا قهوه بیآورد. |
|
|
لن يفهموا أهمّيّة المشروع كيفما تشرحه لهم. |
آنان اهمیت پروژه را نخواهند فهمید، هر طور که آن را برایشان تشریح کنی. |
|
|
سأشارك في هذا البرنامج مهما كانت الشروط. |
شرایط هر چه باشد من در این برنامه شرکت خواهم کرد. |
|
|
لم أشرب قهوة ولو فنجانا واحدا. |
من حتی یک فنجان / پیاله قهوه هم ننوشیدهام. |
|
|
لن أرحّب به حتّى ولو تذكّرت اسمه. |
من به او خوشآمد نخواهم گفت، حتی اگر میتوانستم اسمش را به خاطر بیآورم. |
|
٤
(١×٧=٧ نقاط)
|
فندق |
← |
فُنَيْدِق |
درج |
دُرَيْج |
سمسار |
سُمَيْسِير |
شرط |
شُرَيْط |
|
مصعد |
مُصَيْعِد |
مرأب |
مُرَيْئِب |
ساكن |
سُوَيْكِن |
منزل |
مُنَيْزِل |
|
459
|
17 |
﴾إِذَا كَثُرَ الْقَوْمُ قَلَّ اللَّوْمُ﴿ |
١٧ |
٥
(١،٥×١٠=١٥نقطة)
|
|
البيوت الْمُشْتَرَاةُ |
→ |
خانه های خریده شده |
|
|
الملّاك السَّاكِنُونَ هنا |
مالکانی که اینجا ساکنند |
الأدراج الْمَكْرُوهَةُ |
پلهها / زینههای منفور |
|
|
الكهربائيون الْمُرْتَاحُونَ |
برقکاران آرام |
المرافق الْمُؤَجَّرَةُ |
تجهیزات کرایه داده شده |
|
|
الحكومة الْمُسْتَبْدِلَةُ وزراءها |
حکومتی که وزیرانش را جایگزین میکند |
السماسرة الْمُعْجَبُ بهم |
دلالان تحسین شده |
|
|
الصحفي الْمُحَرِّرُ هذه المقالة |
روزنامهنگاری که این مقاله را مینویسد |
الشروط الْمُخَلُّ بها |
شروط تخطی شده |
|
|
الأطراف الْمُتَّفِقَةُ على العقد |
طرفهایی که بر قرارداد توافق کردند |
الفقرات الْمُتَّفَقُ عليها |
بندهای توافق شده |
|
٦
(٣×٤=١٢ نقطة)
|
هل طفلكم نائم؟ |
→ |
آیا طفل شما خوابیده است؟ |
|
هؤلاء الطلّاب الأمريكيون ساكنون في منزلي. |
آن دانشجویان/ محصلان امریکایی در خانهام ساکنند. |
|
|
أنا معجب بأخلاقهم. |
من اخلاقشان را تحسین میکنم. |
|
|
فرص عمل في منطقتنا غير/ليست متوفّرة. |
مشاغل کافی منطقهی ما وجود ندارد. |
|
|
كانت شركتنا معتمدة على هذا الاتّفاق. |
شرکت ما بر این قرارداد اتکا میکند. |
|
٧
(٢×٤=٨ نقاط)
|
و ف ق |
I |
وَفِقَ (يَفِقُ) |
موافق بودن، سازگار بودن |
|
II |
وَفَّقَ (يُوَفِّقُ) |
وفق دادن؛ هماهنگ کردن؛ توفیق بخشیدن |
|
|
III |
وَافَقَ (يُوَافِقُ) |
موافق بودن؛ تایید کردن؛ پذیرفتن |
|
|
V |
تَوَفَّقَ (يَتَوَفَّقُ) |
موفقیت شدن |
|
|
VIII |
اِتَّفَقَ (يَتَّفِقُ) |
توافق کردن؛ اتفاق داشتن |
٨
(٢×٤=٨ نقاط)
|
يكرهوننا دون سبب. |
← |
نُكْرَهُ دون سبب. |
|
هل تستأجر الشقّة الّتي تفقّدناها؟ |
هل تُسْتَأْجَرُ الشقّة الّتي تُفُقِّدَتْ؟ |
|
|
ألتزم بالمحافظة على أموالك. |
يُلْتَزَمُ بالمحافظة على أموالك. |
|
|
اتّفقنا على مشاهدة هذا الفيلم. |
اُتُّفِقَ على مشاهدة هذا الفيلم. |
|
|
لا أقول إنّهم سخفاء. |
لا يُقَالُ إنّهم سخفاء. |
|
عدد النقاط والتقييم
|
100-96 |
95-92 |
91-88 |
87-85 |
84-81 |
80-77 |
76-73 |
72-69 |
68-65 |
64-61 |
≦60 |
|
1.0 |
1.3 |
1.7 |
2.0 |
2.3 |
2.7 |
3.0 |
3.3 |
3.7 |
4.0 |
5.0 |
460
