| 18 | ﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
الدرس الثامن عشر
١٨
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
|
تسلسل الحصص (مقترح) الدرس الثامن عشر(١٨) |
|||
|
الواجبات المنزلية |
التمارين في الصفّ |
الحصّة |
|
|
|
شرح القواعد الجديدة للدرس الثامن عشر (١٨) |
الحصّة ١ |
(يوم الخميس) |
|
٢، ٢٦ |
١، ٢٥ |
الحصّة ٢ | |
|
مواصلة التدريس بعد يومين أو ثلاثة لتمكين الطلبة من حفظ القواعد والمفردات الجديدة وإنجاز الواجبات المنزلية |
|||
|
٦، ٧، ١٢، ١٣ |
٣، ٤، ٥، ٨، ٩، ١٠، ١١ |
الحصّة ٣ |
(يوم الاثنين) |
|
١٥، ١٩ |
١٤، ١٦، ١٧، ١٨ |
الحصّة ٤ |
|
|
٤٣٦ |
٣٣، ٣٤، ٣٥ |
الحصّة ٥ |
|
|
مواصلة التدريس بعد يومين أو ثلاثة لتمكين الطلبة من حفظ القواعد والمفردات الجديدة وإنجاز الواجبات المنزلية |
|||
|
٣٧، ٣٩ |
مراجعة الواجبين ٦، ٧ |
الحصّة ٦ |
(يوم الخميس) |
|
٢١، ٢٢، ٢٤ |
٢٠، ٢٣ / مراجعة الواجبات ١٢، ١٣، ١٥، ١٩ |
الحصّة ٧ |
|
|
٣٠، ٣١، ٣٢ |
٢٧، ٢٨، ٢٩ |
الحصّة ٨ |
|
|
مواصلة التدريس بعد يومين أو ثلاثة لتمكين الطلبة من حفظ القواعد والمفردات الجديدة وإنجاز الواجبات المنزلية |
|||
|
|
٤٠ / مراجعة الواجبات ٢١، ٢٢، ٢٤، ٣٠، ٣٢ |
الحصّة ٩ |
(يوم الاثنين) |
|
|
٣٨ / مراجعة الواجب ٣٩ |
الحصّة ١٠ |
|
|
|
مراجعة الواجبين ٣٦، ٣٧
|
الحصّة ١١ |
|
|
مواصلة التدريس بعد يومين أو ثلاثة لتمكين الطلبة من حفظ القواعد والمفردات الجديدة وإنجاز الواجبات المنزلية |
|||
|
|
الاختبار التحريري للدرس الثامن عشر(١٨) |
الحصّة ١٢ |
(يوم الخميس) |
462
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
|
|
١) عِنْدَمَا، حِينَمَا، بَعْدَ أَنْ، قَبْلَ أَنْ و غیره |
حروف ربط زمانی، بیانگر مناسبات زمانی هستند. عمل بند پیرو ممکن است قبل، بعد، یا همزمان با عمل بند پایه روی بدهد. جای بند پایه و پیرو در اغلب موارد قابل تعویض است.
الف) همزمانی بند پایه و پیرو
|
وقتی که |
عِنْدَمَا / حِينَمَا/حِينَ+فِعْلٌ مَاضٍ يا كَانَ + اِسْمُ فَاعِلٍ / مَفْعُولٍ / فِعْلٌ مُضَارِعٌ |
|
|
وقتی که من بازی میکردم، احمد داخل اتاق شد. |
||
|
وقتی که من بازی میکردم، احمد آمد. |
||
|
به مجرد این که، وقتی که |
عِنْدَمَا / حِينَمَا / حِينَ + فِعْلٌمُضَارِعٌ |
|
|
من به آنان دربارهی این مسئله اطلاع خواهم داد، به مجرد این که/ وقتی که آنان را ببینم. |
سَأُطْلِعُهُمْ عَلَى هٰذِهِ الْقَضِيَّةِ عِنْدَمَا أَجْتَمِعُ بِهِمْ. |
|
حِينَمَامعنای حِينَمَا یا حِينَ مانند معنای عِنْدَمَا است که رایجتر است.
اکثراً فِعْلٌ مُضَارِعٌ + عِنْدَمَا به معنای شرطی «اگر، درصورتی که» به کار میرود.
|
مادامی که، در حالی که |
بَيْنَمَا +فِعْلٌ مَاضٍ یا كَانَ/يكون + اِسْمُ فَاعِلٍ / مَفْعُولٍ یا فِعْلٌ مُضَارِعٌ |
|
|
من کار میکردم، مادامی که احمد غایب بود. |
||
|
من کار میکنم، مادامی که احمد غایب است. |
||
|
صادرات افزایش یافته است، در حالی که واردات کاهش یافته است. |
||
همزمانی را میتوان با حروف ربط زیر که کمتر رایجند بیان کرد:
|
به مجرد این که؛ وقتی که |
رئیس جمهور فرار کرد، وقتی که ارتش وارد پایتخت شد. |
حَالَمَا |
|
|
در حالی که (بسیار نادر) |
هنوز در بارهی صلح صحبت میکنند، در حالی که شاهد ویرانی کشورند. |
مَا زَالُوا يَتَكَلَّمُونَ عَنِ السَّلَامِ رَيْثَمَا يَشْهَدُونَ دَمَارَ الْبَلَدِ. |
رَيْثَمَا |
|
تا زمانی که |
ما همه در اینجا میمانیم، تا زمانی که او در شهر است. |
طَالَمَا |
|
|
وقتی که؛ مادامی که |
او شبها را در باشگاه/ کلوب سپری کرد، مادامی که مردم گرسنگی میکشید. |
فِيمَا |
|
|
هر گاه که |
هر گاه که او میآمد/ میآید، آنها می-خندیدند / میخندند. |
كُلَّمَا |
|
|
وقتی که |
وقتی که آنان با اتومبیلهایشان/ موترهایشان وارد شدند، وارد مدرسه / مکتب شدند. |
لَمَّا |
|
|
هنوز… نه … که … |
هنوز پلیس نرسیده بود که وزیر دارایی / مالیه فرار کرد. |
مَا أَنْ وَصَلَتِ الشُّرْطَةُ حَتَّى هَرَبَ وَزِيرُ الْمَالِيَّةِ. |
مَا أَنْ …حَتَّى |
463
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
|
تا زمانی که |
ما در اینجا میمانیم، تا زمانی که دانشجویان/ محصلان در شهرند. |
مَا دَامَ |
|
|
مگر این که |
جنگ اجتنابناپذیر است مگر این که مواضع تغییر کنند. |
مَا لَمْ |
مَا دَامَ به صورت ماضی استفاده و مانند قَامَ صرف میشود:
|
تا زمانی که / مادامی که من / تو… در اینجا هستم / هستی …، او نخواهد خوابید. |
مَا دُمْتُ / دُمْتَ / دُمْتُمَا / دُمْتِ / دَامَ / دَامَا / دَامَتْ / دَامَتَا / دُمْنَا / دُمْتُمْ / دُمْتُنَّ / دَامُوا / دُمْنَ هُنَا لَنْ يَنَامَ. |
اسامی زیر نیز در حالت منصوب برای بیان همزمانی به کار برده میشوند:
|
در ساعتِ / هنگام |
او هنگام فوتِ پدرش رسید. |
سَاعَةَ |
|
|
وقتِ / هنگام |
او وقتِ فوتِ پدرش رسید. |
وَقْتَ |
|
|
روزِ / هنگامِ |
او در روز فوت پدرش رسید. |
يَوْمَ |
همزمانی عملها در بند پیرو و پایه را میتوان با جملات شرطی هم نشان داد (↑ حال).
ب) عمل بند پیرو قبل از بند پایه
|
بعد از آن که |
بَعْدَ أَنْ+ فِعْلٌ مَاضٍ |
|
به خانه رفتم بعد از آن که کار را انجام دادم. |
لَمَّا نیز نقشی مشابه دارد:
|
بعد از آن که قطار آهن رسید، احمد از مهمانان استقبال کرد. |
عِنْدَمَا و حِينَمَا هم این نوع رابطهی زمانی را توضیح میدهند. اما تشخیص آنها از بَعْدَ أَنْ «بعد از آن که»، یا لَمَّا «وقتی که، بعد از آن که» مشکل است. لَمَّا اکثراً در زبان عامیانه به کار میرود.
|
از زمانی که، از وقتی که |
مُنْذُ (أَنْ) +فِعْلٌ مَاضٍ |
|
من شغل مترجمی دارم از وقتی که از دانشگاه / پوهنتون فارغ التحصیل شدم. |
أَشْتَغِلُ مُتَرْجِمًا مُنْذُ أَنْ تَخَرَّجْتُ مِنَ الْجَامِعَة. |
ج) عمل بند پیرو بعد از بند پایه
|
قبل از آن که |
قَبْلَ أَنْ + فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَنْصُوبٌ |
|
از پدرم میپرسم قبل از این که نامه را بنویسم. |
|
|
تا، تا موقعی که |
حَتَّى + فِعْلٌ مَاضٍ |
|
کار میکرد تا موقعی که وظایف(اش) را به انجام رساند. |
|
|
تا ، تا موقعیکه |
رَيْثَمَا + فِعْلٌ مُضَارِعٌ |
|
انتخابات به تعویق افتاد تا موقعی که کنفرانس به پایان برسد. |
تَمَّ تَأْجِيلُ الاِنْتِخَابِ رَيْثَمَا يَنْتَهِي الْمُؤْتَمَرُ. |
464
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
در عین حال، غالباً یک عبارت حرف اضافهای و مصدر نیز به کار گرفته میشود تا این نوع رابطهی زمانی را نشان دهد:
|
بعد از انجام کار توسط او |
در عوضِ |
بعد از آن که او کار را انجام داد |
|
تا انجام وظایف توسط او |
در عوضِ |
تا موقعی که او وظایف را انجام داد |
|
قبل از نگارش نامه توسط او |
در عوضِ |
قبل از این که او نامه را نوشت |
٨، ٩، ١٠، ١١، ١٢، ١٣، ١٤، ١٥

|
|
٢) جملاتی با (وَ)لٰكِنْ / (وَ)لٰكِنَّ / بَلْ / (وَ)لَا |
حروف ربط (وَ)لٰكِنْ، (وَ)لٰكِنَّ، بَلْ، (وَ)لَا به معنای «اما، ولی، اگرچه» محتوای بند پایه را یا تغییر میدهند یا در مقابل معنایی متضاد قرار میدهند:
|
اما، ولی |
او آمد، اما کتاب را فراموش کرد. |
(وَ)لٰكِنَّ |
|
|
اما، ولی |
او در درس نه،اما در جشنها شرکت میکند. |
(وَ)لٰكِنْ |
|
|
(نه) اما |
خانه را نه، اما ماشین را از او گرفتند. |
بَلْ |
|
|
اما نه |
مدیر شرکت سخاوتمند است، اما نه احمق. |
(وَ)لَا |
بعد از لٰكِنَّ مانند أَنَّ و إِنَّ یک اسم منصوب یا یک ضمیرمتصل میآید. لٰكِنْ معمولاً بعد از فعل منفی می-آید:
|
من گوشت نه، اما نان خوردهام. |
|
|
احمد بر نخاسته است، اما محمد (برخاست). |
|
|
احمد بر خاست، اما محمد نه. |
465
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
همچنین حرف فَـ نیز میتواند دارای معنای «اما، ولی» باشد:
|
او آنجا ایستاد، اما هیچکس حرکت نکرد. |
|
|
او در پایتخت بود، اما با رئیس ملاقات نکرد. |
كَانَ سَيَفْعَلُ (↑درس١١) نیز در عربی معاصر در چنین جملاتی به کار برده میشود:
|
او ممکن بود دیوانه شود، اما راه حل را پیدا کرد. |
كَانَ سَيُصْبِحُ مَجْنُونًا لٰكِنَّهُ تَوَصَّلَ إِلَى الْحَلِّ. |
١٦

|
|
٣)جملاتی با غَيْرَ أَنَّ،إِلَّا أَنَّ وَمَا شَابَهَهَا |
حروف ربط زیر نیز برای محدودساختن عمل استفاده میشوند:
|
غَيْرَ أَنَّ |
شَرَحَ الْوَضْعَ غَيْرَ أَنَّهُ رَفَضَ شَرْحَ التَّفَاصِيلِ. |
وضعیت را تشریح کرد، اما از تشریح جزئیات خوداری کرد. |
ولی، اما |
|
إِلَّا أَنَّ |
با آنها ملاقات کرد، اما تصمیماش پایدار است. |
ولی، اما |
|
|
عَلَى أَنَّ |
أَرَدْنَا هٰذَا الْحَلَّ عَلَى أَنَّنَا لَمْ نَعْرِفِ العَوَاقِبَ. |
میخواستیم، ولی عواقب را نمیدانستیم. |
ولی |
|
بَيْدَ أَنَّ |
این معقول است، اما ما راه حلهای دیگری را ترجیح میدهیم. |
اما |
|
إِنَّمَا |
در هر حال، سیاست برای افراد نفهم و جاه-طلب است. |
ولی، اما |

|
|
٤) جملاتی با لِأَنَّ، إِذْ، حَيْثُ وَمَا شَابَهَهَا |
حروف ربط زیر در ابتدای جملاتی که به معنای «چون، از آنجا که، زیرا» هستند میآیند. اگر بند پایه بعد از بند اصلی بیاید با لِأَنَّ، إِذْ أَنَّ، حَيْثُ أَنَّ یا ذٰلِكَ أَنَّ شروع میشود. اما اگر بند پیرو قبل از بند پایه بیاید با بِمَا أنّ یا لَمَّا (ندرتاً) شروع میشود.
|
او ننوشت، زیرا مریض بود. |
لِأَنَّ، لِأَنَّهُ |
|
|
او نمینویسد، چون هنگام درس میخوابد. |
إِذْ، إِذْ أَنَّ (ـهُ) |
|
|
او نمینویسد، زیرا هنگام درس میخوابد. |
حَيْثُأَنَّ (ـهُ) |
|
|
این طرح خوب است، زیرا افقهای جدیدی را باز میکند. |
هٰذِهِ الْخُطَّةُ جَيِّدَةٌ ذٰلِكَ أَنَّهَا تَفْتَحُ آفَاقًا جَدِيدَةً. |
ذٰلِكَ أَنَّ (ـهُ) |
|
چون در مصر تحصیل کرده است، به لهجهی مصری حرف میزد. |
بِمَا أَنَّهُ كَانَ يَدْرُسُ فِي مِصْرَ فَقَدْ تَكَلَّمَ اللَّهْجَةَ الْمِصْرِيَّةَ. |
بِمَا أَنَّ (ـهُ) |
|
از آنجائی که کتابها جدید بودند، از آنها استفاده نشد. |
وَلَمَّا كَانَتِ الْكُتُبُ جَدِيدَةً فَإِنَّهَا لَمْ تُسْتَعْمَلْ. |
لَمَّا |
هرگاه بند پیرو با لَمَّا شروع شود، بند پایه معمولاً با كَانَ و فَـ + فعل یا فَإِنَّ + اسم یا ضمیر متصل میآید.
١٧

466
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
|
|
٥) فَاءُ السَّبَبِيَّةِ |
حرف فَـ در ابتدای بندهای استنتاجیای میآید که بعد از بند پایه میآیند:
|
او در درس شرکت نکرد، در نتیجه از امتحان رد شد. |
|
|
او دو ساعت دیر کرد، در نتیجه به او اجازه داده نشد. |
به علاوه، حرف فَـ در آغاز بندهای سببی که بعد از بند پایه میآیند نیز قرار میگیرد:
|
لَا تَسْتَطِيعُ الحُكُومَةُ حَلَّ الْمَشَاكِلِ، فَهِيَ لَا تَعْرِفُ أَسْبَابَهَا. |
حکومت نمیتواند مشکلات را حل کند، زیرا علل آنها نمیداند. |
فَـ غالباً با قَدْ ← فَقَدْ قبل از قعل ماضی نیز به کار میرود و در این حالت هم معنایی سببی دارد. در خصوص فَإِنَّ نیز چنین است:
|
من مدرسه/ مکتب را ترک کردم، زیرا از مدیر میترسیدم. |
خَرَجْتُ مِنَ الْمَدْرَسَةِ فَقَدْ كُنْتُ أَخَافُ مِنَ الْمُدِيرِ. |
|
من مدرسه/ مکتب را ترک کردم، زیرا از مدیر میترسیدم. |
خَرَجْتُ مِنَ الْمَدْرَسَةِ فَإِنَّنِي كُنْتُ أَخَافُ مِنَ الْمُدِيرِ. |
١٨، ١٩

|
|
٦) استثناء (أَلْمُسْتَثْنَى) |
جملات مستثنی اغلب با نفی شروع میشوند که بعداً توسط یک حرف مستثنا محدود میشود. معمولترین حرف استثناء إِلَّا است که به حسب بافت به «به غیر از» یا «فقط، تنها» ترجمه میشود. اسم مستثنا در عبارت منفی همان اعرابی را میگیرد که اسم بعد از حرف استثنا میگیرد. اغلب، اسم اولی را میتوان حذف کرد زیرا به هر حال بعداً ذکر خواهد شد.
|
هیچ دانشجویی به مراسم نیامد جز دانشجویان مصری. |
لَمْ يَحْضُرِ الطُّلَّابُ الْحَفْلَةَ إِلَّا الطُّلَّابُ الْمِصْرِيُّونَ. |
|
لَمْ يَحْضُرِ الْحَفْلَةَ إِلَّا الطُّلَّابُ الْمِصْرِيُّونَ. |
|
|
کتابی نمیخرم جز آن دو کتاب عربی. |
لَا أَشْتَرِي كُتُبًا إِلَّا الْكِتَابَيْنِ الْعَرَبِيَّيْنِ. |
اگر فعل منفی شده نیاز به حرف اضافه داشته باشد، آنگاه اسم یا ضمیر متصل بعد از إِلَّا نیز مجرور می-شود. حرف اضافه را نیز میشود تکرار کرد:
|
از مهمانی استقبال نمیکنم مگر مهمانان خارجی. (تنها از مهمانان خارجی استقبال میکنم). |
لَا أُرَحِّبُ بِالضُّيُوفِ إِلَّا (بِـ)الضُّيُوفِ الْأَجَانِبِ. |
467
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
هرگاه اسم در بند اول حذف شود، حرف اضافه باید بعد از إِلَّا به کار برده شود:
|
فقط از مهمانان خارجی استقبال میکنم. |
همچنین، بعد از إِلَّا میتوان ضمیر، عبارت حرف اضافهای، یا جملهی کامل به کار برد.
|
کسی آن را نمیداند مگر او. |
|
|
برتری نداریم بر آنها مگر به خاطر دانشمان. |
|
|
ارتباطی با آنها وجود ندارد مگر به محدودترین شکلاش. |
|
|
فقط بعد از دو روز برگشت. |
|
|
او تازه در ساعت ١٠ برگشت. |
|
|
فقط مایلم بگویم … |
|
|
تنها در صورتی کار را به پایان خواهی رساند که هر روز بیشتر از ١٢ ساعت کار کنی. |
لَنْ تُنْهِيَ الْعَمَلَ إِلَّا إِذَا عَمِلْتَ كُلَّ يَوْمٍ أَكْثَرَ مِن ١٢ سَاعَةً. |
|
آنها را از بیماری اش مطلع نکرد تا این که از بیماری شفا یافت. |
لَمْ يُطْلِعْهُمْ عَلَى مَرَضِهِ إِلَّا بَعْدَ أَنْ تَغَلَّبَ عَلَيْهِ. |
|
از این دیدار وقتی اطلاع یافتیم که هیئت وارد پایتخت شد. |
لَمْ نَعْلَمْ بِهٰذِهِ الزِّيَارَةِ إِلَّا عِنْدَمَا وَصَلَ الْوَفْدُ إِلَى الْعَاصِمَةِ. |
ترکیب مَا هُوَ / هِيَ إِلَّا در عبارتها استفاده میشود:
|
این کلمات فقط بیانگر ترسا ش هستند. |
هٰذِهِ الْكَلِمَاتُ مَا هِيَ إِلَّا تَعْبِيرٌ عَنْ خَوْفِهِ. |
علاوه بر إِلَّا حروف ربط سِوَى و غَيْرَ نیز استفاده میشوند. بعد از آنها همیشه اسم مجرور میآید:
|
فقط دوستان سوری ماندند. |
|
|
فقط محمد کمکم کرد. |
در جملات مستثنای بدون نفی، اسم بعد از إِلَّا همیشه در حالت نصبی قرار دارد.
|
به غیر از محمد همه آمدند. |
علاوه بر إِلَّا، برای جملات مستثنی بدون نفی مَا عَدَا، عَدَا یا فِيمَا عَدَا نیز وجود دارند که به دنبال آنها حالت جری یا نصبی میآید:
|
به غیر ازهیئت لبنانی، همه شهر را ترک کردند. |
فَقَطْ «فقط، تنها» هم در عربی محاورهای و هم در عربی معیار به کار میرود. در بسیاری از لهجهها بَسّْ به جای فَقَطْ به کار میرود.
|
فقط ١٠ روز / فقط ١٠٠ کیلومتر |
|
|
فقط ٢١ نفر |
468
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
مُجَرَّدٌ «صرفاً، تنها ، فقط» هم معنایی مشابه دارد و قبل از اسم نکره استفاده میشود.
|
ما فقط توسط نامه خبر را دریافت کردیم. |
٢٠، ٢١، ٢٢، ٢٣، ٢٤
مصطلحات نحوية
|
جملهی مستثنا |
التمارين
١يقرأ المعلّم المفردات الجديدة كلّا على حدة وأيضا مترابطة مع مفردات أخرى ويشرح معانيها.
مفردات النصّ
|
تشدید، وخامت |
تأثیر؛ اثر؛ رد پا |
|||
|
مرتبط بودن، به دنبال هم آمدن |
تجمع کردن؛ اجتماع کردن (با) |
|||
|
دارا بودن )مقام، اداره(؛ |
منجر شدن به |
|||
|
حادثه؛ پیشآمد؛ اتفاق؛ واقعه |
استرالیایی؛ اهل استرالیا |
|||
|
سد کردن، جلوگیری کردن (از) (اسم مصدر) |
آمادگی، حاضر و آماده بودن |
|||
|
رسیدن، دست یافتن به (اسم مصدر) |
کنار کشیدن، استعفا دادن (از) |
|||
|
قانون اساسی |
به چیزی اعتراف کردن، اقرار کردن |
|||
|
مادامی که، تا زمانی که ؛ تا وقتی که (حرف ربط) |
اعلام کردن؛ ابلاغ کردن |
|||
|
صدر اعظم، نخست وزیر |
اکثریت |
|||
|
شاهد |
اطمینان دادن؛ تصدیق کردن |
|||
|
شاهد عینی |
از هم پاشیدن؛ ویران شدن |
|||
|
شخصیت |
پارلمان، مجلس نمایندگان |
|||
|
نوار (نوارضبط صوت؛ نوار فیلم) |
به سبب، درنتیجهی، زیرا، بر اثر + مجرور |
|||
|
شک، تردید (در) |
بازار سهام، بورس |
|||
|
صنعا |
تراوش (اسم مصدر) |
|||
|
ضرر، خسارت |
جبران |
469
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
|
مجموعه؛ تدوین، تنظیم |
عصر به خیر |
|||
|
تحلیلگر |
در حین، تا وقتی که (حرف ربط) |
|||
|
نسخهی دستنویس، نسخهی خطی |
پدیده، ظاهر (ظهور) |
|||
|
متکی بر (به کمک) |
موقع ظهر/ موقع چاشت |
|||
|
کاندید، متقاضی |
غرق (اسم مصدر) |
|||
|
مطلق |
اما ، ولی، در حالی که، با وجود این (حروف ربط) |
|||
|
منصب؛ مقام |
افتضاح |
|||
|
ناشی (از) |
رویدادها، مراسم؛ فعالیتها |
|||
|
نادر، کمیاب |
ویدیو |
|||
|
کشتی نفتکش |
ارزش؛ مبلغ؛ قیمت |
|||
|
منتشرکردن؛ پخش کردن |
تنها، فقط |
|||
|
گذاشتن، اجازه دادن |
مجله |
٢
إحفظوا المفردات أعلاه.

٣ يقرأ المعلّم النصّ بصوت عالٍ ويشرح الكلمات الصعبة. يكرّر الطلبة جماعة وبصوت عالٍ ما يقرؤه المعلّم.
أعزّائي المشاهدين في كلّ مكان، السلام عليكم ومرحبا بكم في نشرة أخبار الظهيرة الموجزة، الساعة الآن تشير إلى الواحدة إلّا الربع وإليكم أهمّ العناوين:
- رئيس الوزراء الأسترالي يستقيل من منصبه لظروف صحّية وسيتولّى نائبه مهامّه ريثما يجتمع البرلمان لانتخاب رئيس وزراء جديد، سوف تكون مهمّة المرشّحين الجدد صعبة لأنّ الدستور لا يسمح لأيّ مرشّح بالحصول على منصب رئيس الوزراء مالم يحصل على الأغلبيّة المطلقة أي على ثلثي الأصوات.
- اعترفت شركة سي.بي.إي بمسؤوليّتها الكاملة في حادث غرق ناقلة النفط العملاقة ((بانادورا)) التابعة لها وذلك بعد أن نشرت مجلّة ((تحقيقات)) تقريرا مفصّلا ومدعّما بأقوال شهود عيان وشرائط فيديو وقد أعلنت الشركة عن استعدادها لدفع تعويضات مالية عن الأضرار في البيئة الناجمة عن تسرّب النفطبينما يرى محلّلون أنّ الأمر مجرّد محاولة لتحسين صورةالشركة منذ أن انهارت قيمة أسهمها في البورصة بسبب الفضيحة.
470
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
- اجتمع في صنعاء وزراء اقتصاد الدول العربية والإسلامية مع شخصيّات من عالم المال والاقتصاد لبحث آثار ظاهرة العولمة على الاقتصادات الوطنية والحدّ منها قبل أن تؤدّي إلى تفاقم الأزمة الاقتصادية، غير أنّ عددا من خبراء الاقتصاد لا يرون في العولمة مشكلة بل فرصة كبيرة للتنمية وينصحون بفتح الأسواق الوطنية طالما أنّ الظروف مناسبة لذلك.
-
تتواصل بتمبكتو فعّاليّات اللقاء الدولي السابع لخبراء المخطوطات العربية، وقد تميّز اليوم الثالث والأخير من اللقاء بعرض مجموعة نادرة من المخطوطات لأوّل مرّة. وقد قام الخبراء بفحص أوّلي أكّد بما لا يدع مجالا للشكّ أنّ كلّ المخطوطات إلّا واحدة تعود إلى نهاية القرن الأوّل الهجري.
- كانت هذه أهمّ عناوين نشرة الظهيرة، طاب يومكم والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

|
|
|
||
|
X |
نشرة أخبار الظهيرة في الساعة ١٢:٤٥. |
١ |
|
|
X |
استقال الرئيس الأسترالي لأسباب صحّية. |
٢ |
|
|
X |
|
سوف تدفع شركة سي.بي.إي تعويضات مالية بسبب الأضرار الاقتصادية. |
٣ |
|
X |
يجتمع وزراء اقتصاد الدول العربية والإسلامية في العاصمة العمانية. |
٤ |
|
|
X |
عُرضت في تمبوكتو مخطوطات غير معروفة. |
٥ |
|
٥ 
|
|
متى تكون نشرة أخبار الظهيرة؟ |
١ |
|
|
|
ما هي نسبة الأصوات اللازمة للفوز بمنصب رئيس الوزراء؟ |
٢ |
|
|
|
من المسؤول عن غرق ناقلة النفط العملاقة؟ |
٣ |
|
|
|
ما هو رأي بعض خبراء الاقتصاد في العولمة؟ |
٤ |
|
|
|
في أيّة دولة ينعقد المؤتمر الدولي السابع للمخطوطات العربية؟ |
٥ |
|
٦
إنسخوا النصّ وحضّروه بحيث يمكنكم قراءته خلال الدرس وترجمته.
٧
أعيدوا الأخبار أعلاه وغيّروا الأماكن والأوقات والأشخاص.
471
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
٨
|
قرأت مجلّة عندما جاء أصدقائي. |
← |
من مجله ای را میخواندم، موقعیکه دوستانم آمدند. |
|
اجتمع الوزراء عندما استقال الرئيس. |
وزراء با هم ملاقات کردند، موقعی که رئیس جمهوراستعفا داد. |
|
|
اجتمع الوزراء عندما كان الرئيس نائما. |
وزراء با هم ملاقات کردند، موقعی که رئیس جمهور خوابیده بود. |
|
|
يجتمع الوزراء عندما يستقيل الرئيس. |
وزراء با هم ملاقات میکنند، به محض این که رئیس جمهوراستعفا بدهد. |
|
|
اجتمع الوزراء بينما استقال الرئيس. |
وزراء با هم ملاقات کردند، هنگامی که رئیس جمهور استعفاء داد. |
|
|
اجتمع الوزراء بينما كان الرئيس نائما. |
وزراء با هم ملاقات کردند، هنگامی که رئیس جمهور خوابیده بود. |
|
|
يجتمع الوزراء بينما يستقيل الرئيس. |
وزراء با هم ملاقات میکنند، هنگامی که رئیس جمهور استعفاء میدهد. |
|
|
يجتمع الوزراء بينما يكون الرئيس نائما. |
وزراء با هم ملاقات میکنند، هنگامی که رئیس جمهور می-خوابد. |
|
٩
|
من به عیادت او رفتم، زمانی که او مریض بود. |
→ |
زرتها عندما كانت مريضة. |
|
مادامی که منتظر من هستی به من تلفن نکن. |
لا تتّصل بي بينما تنتظرني. |
|
|
این کار تحقیقاتی را خواندم وقتی که در یک سمینار علمی حضور داشتم. |
قرأت هذا البحث عندما حضرت ندوة علمية. |
|
|
به محض این که این کار را به او واگذار کنم، این منصب را به عهده خواهد گرفت. |
عندما أكلّفه بذلك سيتولّى هذا المنصب. |
|
|
وقتی که آنها این عکسها را انتشار دادند، من در دفتر نبودم. |
عندما نشروا هذه الصور لم أكن في المكتب. |
|
|
یک منزل بزرگ خواهم خرید، به محض این که پول کافی داشته باشم. |
سأشتري شقّة كبيرة عندما أملك الفلوس الكافية. |
|
|
هنگامی که تکلیف مدرسهام/ کار خانگیام را انجام میدهم، احمد در قهوه خانه مینشیند. |
بينما أقوم بواجباتي المنزلية يجلس أحمد في المقهى. |
|
١٠
|
قرأت مجلّة عندما جاء أصدقائي. |
← |
من مجلهای را میخواندم، موقعی که دوستانم آمدند. |
|
اجتمع الوزراء كلّما استقال الرئيس. |
وزراء با هم ملاقات میکردند، زمانی که رئیس جمهور استعفاء میداد. |
|
|
يجتمع الوزراء كلّما يستقيل الرئيس. |
وزراء با هم ملاقات میکنند، زمانی که رئیس جمهوراستعفاء میدهد. |
|
|
ما أن اجتمع الوزراء حتّى استقال الرئيس. |
تازه وزراء با هم ملاقات کرده بودند که رئیس جمهوراستعفاء داد. |
|
|
يجتمع الوزراء طالما يستقيل الرئيس. |
وزراء با هم ملاقات میکنند، مادامی که رئیس جمهور استعفاء بدهد. |
|
|
يجتمع الوزراء ما دام الرئيس يستقيل. |
وزراء با هم ملاقات میکنند، مادامی که رئیس جمهور استعفاء بدهد. |
|
|
يجتمع الوزراء ما لم يستقل الرئيس. |
وزراء با هم ملاقات میکنند، اگررئیس جمهوراستعفاء ندهد. |
|
472
ب) عمل بند پیرو قبل از بند پایه
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
١١
|
با تو صحبت خواهم کرد، به مجردِ این که جبران خسارت را بپردازی. |
← |
سأتكلّم معك حالما تدفع التعويضات عن الضرر. |
|
تا زمانی که تو نامزد مقام وزارت خارجه هستی، ما طبق قرار عمل میکنیم. |
طالما أنت مرشّحة لمنصب وزيرة الخارجيّة نلتزم بالاتّفاق. |
|
|
فوراً به پزشک شخصیاش در بیمارستان/ شفاخانه تلفن کنید، هروقتی که او از حال میرود. |
إتّصلوا فورا بطبيبه الخاصّ في المستشفى كلّما ينهار. |
|
|
وقتی که این منزل را یک هفته قبل کرایه کردیم، این را نمی-دانستیم. |
لَمّا استأجرنا هذا المنزل قبل أسبوع لم نعرف ذلك. |
|
|
تازه سلما قرارداد را امضاء کرده بود که دلال معاملات به خارج رفت. |
ما أن وقّعت سلمى العقد حتّى ذهبت السمسارة إلى الخارج. |
|
|
تا زمانی که شما مزاحم ما نمیشوید، میتوانید در اینجا سکونت داشته باشید. |
ما دمتم لا تزعجوننا تستطيعون أن تسكنوا هنا. |
|
|
من ازاین شخصیتها پذیرایی نمیکنم، تا زمانی که دلیل ملاقاتشان را ندانم. |
لا أرحّب بهؤلاء الشخصيّات ما لم أعرف سبب زيارتهم. |
|
١٢

|
مادامی که ما به خطای خود اعتراف کنیم، آنها از ما استقبال خواهند کرد. |
→ |
ما دمنا نعترف بأخطائنا سيرحّبون بنا. |
|
تا زمانی که تو کوشا هستی، در تحصیلات موفق خواهی بود. |
ما دمت مجتهدة ستنجحين في دراستك. |
|
|
تا زمانی که شما (م.) تاکید بر تعاون را وعده ندهید، ما با شما همکاری نمیکنیم. |
ما دمتم لا تتعهّدون بتعزيز التعاون لا نتعامل معكم. |
|
|
تا زمانی که نمایندگان دولت مسؤلیت را به عهده میگیرند، از بحران هراس نخواهیم داشت. |
ما دام ممثّلو الدولة يتحمّلون المسؤوليّة لن نخاف من الأزمة. |
|
|
تا زمانی که آنها خارج از شهر ما باشند، ما هیچ کاری نمی-کنیم. |
ما داموا خارج مدينتنا لا نفعل شيئا. |
|
١٣

|
بعد از آن که ما در سالُن اصلی جمع شده بودیم، وزیر نطقی ایراد کرد. |
→ |
بعد أن اجتمعنا في القاعة الرئيسية ألقى الوزير كلمة. |
|
بعد از آن که من با او صحبت کردم، نظرم تغییرکرد. |
تغيّر رأيي بعد أن تكلّمت معه. |
|
|
بعد از آن که آنها قصر را بازکردند، برنامههای فرهنگی ادامه یافت. |
تواصلت الفعّاليّات الثقافية بعد أن فتحوا القصر. |
|
|
از زمانی که دربارهی این نسخههای خطی شنیدم، در حال خواندن این زبان بودهام. |
أدرس هذه اللغة منذ أن سمعت عن هذه المخطوطات. |
|
|
بعد از آن که او (ز.) یک کارمند کوشا شد، هنوز از ما دیدن نکرده است. |
بعد أن أصبحت موظّفة مجتهدة لم تزرنا بعد. |
|
|
از وقتی که دانشآموز/ متعلم بودم، زبان مادریام را صحبت نکردهام. |
منذ أن كنت طالبا في المدرسة لم أتكلّم لغتي الأمّ. |
|
473
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
١٤
|
يجب علينا أن نتحدّث مع الرئيس قبل أن تُعْلِنَ الحكومة إعادة الانتخابات. |
→ |
ما باید با رئیس جمهور صحبت کنیم، قبل از آن که حکومت تکرار انتخابات را اعلام کند. |
|
انتظرناهم حتّى اِنْتَهَتْ فعّاليّات المهرجان. |
تا مراسم فیستیوال خاتمه یابد، منتظر آنان(م.) بودیم. |
|
|
قبل أن تُصْدِرَ منظّمتنا توصيات ستستشير اختصاصيين. |
قبل از آن که سازمان ما توصیهها را صادر کند، با متخصصان مشورت خواهد کرد. |
|
|
لا تجتمع لجان الجامعة ريثما يستقيل رئيس الجامعة. |
کمیتههای دانشگاه تشکل جلسه نمیدهند تا وقتی که رئیس دانشگاه/ پوهنتون استفعا بدهد. |
|
|
بقيت في مكتب شؤون العمّال حتّى حصلت على الفلوس. |
در دفتر امور کارگران ماندم تا این که پولم را دریافت کردم. |
|
|
نريد أن نجد حلّا لهذه المشكلة قبل أن تتطوّر إلى أزمة كبيرة. |
میخواهیم برای این مشکل راه حلی پیدا کنیم، قبل از این که به یک بحران بزرگ مبدل شود. |
|
|
ريثما أنهي دراستي أسكن في شقّة صغيرة في الحيّ القديم. |
تا وقتی که من تحصیلم را به پایان برسانم، در یک منزل کوچک در ناحیهای قدیمی سکونت میکنم. |
|
|
بعد انهياري أمام الجميع |
← |
بعد أن انهرتُ أمام الجميع |
|
منذ توفر فرص العمل |
منذ أن توفرت فرص العمل |
|
|
قبل ارتياحي في المنزل |
قبل أن أرتاح في المنزل |
|
|
بعد ازدياد الأسعار |
بعد أن ازدادت الأسعار |
|
|
حتى اتفاقنا على هذه الشروط |
حتى اتفقنا على هذه الشروط |
|
|
بعد عدم استقالتي من منصبي |
بعد أن لم أستقل من منصبي |
|
١٦
|
درس اللغة العربية لمدّة سنتين ولكنّه لا يتكلّمها. |
→ |
او به مدت دو سال زبان عربی خوانده است، اما آن را صحبت نمیکند. |
|
أخبروني بالحادث ولكن بدون لفّ ودوران! |
مرا از حادثه با خبر کنید، اما بدون تعارف! |
|
|
تعجبني الفكرة ولكنّنا لا نريد أن نزعجكم. |
از این فکر خوشم میآید، اما نمیخواهم شما را اذیت کنم. |
|
|
لا نتكلّم اللغة الفارسية بل اللغة البشتوية. |
ما فارسی صحبت نمیکنیم، اما پشتو (چرا). |
|
|
أريد أن أساعدك ولكنّ النجاح يتعلّق باستعدادك. |
میخواهم کمکات کنم، اما موفقیت بستگی به آمادگی تو دارد. |
|
|
هذه المخطوطات قديمة ولا نادرة. |
این نسخههای خطی قدیمی هستند اما نه نادر. |
|
|
كنت سأستثمر في المشروع ولكن عندي شكوك في ربحيّته. |
من ممکن بود در این پروژه سرمایهگذاری کنم اما در سودمندیاش شک دارم. |
|
474
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
١٧
|
تصدر حكومتنا هذا القرار لأنّها لا ترى حلّا آخر. |
← |
حکومت ما این قطعنامه را صادر میکند زیرا راه حلِ دیگری را نمیبیند. |
|
يدعوننا نزورهم لأنّ سالما لا يأتي معنا. |
اجازه میدهند ما از آنها دیدارکنیم زیرا سالم همراه ما نمیآید. |
|
|
بما أنّ الفعّاليّات تتواصل لا نستطيع استئجار القاعة. |
چون مراسم ادامه دارد، نمیتوانیم ما سالن را کرایه کنیم. |
|
|
لا أستطيع أن أزوّدكم بمعلومات جديدة إذ ليست عندي معلومات جديدة. |
نمیتوانم اطلاعات جدید به شما بدهم چون اطلاعات جدیدی ندارم. |
|
|
اقتصاد بلدنا لن ينهار ذلك أنّ الأزمة ليست كبيرة. |
اقتصاد کشور ما از هم نخواهد پاشید زیر بحران بزرگ نیست. |
|
|
بما أنّ الطلّاب المصريين كانوا شهود عيان سأسألهم. |
چون دانشجویان مصری شاهد عینی بودند از آنها سوال خواهم کرد. |
|
|
لـمّا يكونون اختصاصيين فإنّهم سوف يجدون حلّا مقبولا. |
چون متخصص هستند، راه حلی قابل قبول پیدا خواهند کرد. |
|
١٨
ترجموا الجمل واستخدموا ((فاء السببيّة)).
|
لم نستأجر هذا المنزل فكان لا يعجبها. |
→ |
ما این منزل را کرایه نکردهایم زیرا از آن خوشمان نیامده است. |
|
خذ هذه الأدوية فهي فعّالة جدا. |
این داروها / ادویه را بخور زیرا آنها بسیار مؤثرند. |
|
|
لا تخافوا من الأزمة فسنحميكم من تأثيراتها. |
از بحران خوف نداشته باشید، زیرا از شما در مقابل تأثیرات آن محافظت میکنیم. |
|
|
أرغب في أن تزوروه فهو أخوكم. |
آرزومندم که شما (م.) او را ملاقات کنید زیرا او برادر شماست. |
|
|
كلّفوني بأن أساعدك فلذلك سأزورك غدا. |
آنها (م.) به من مأموریت دادهاند که به تو کمک کنم، از این رو فردا با تو ملاقات خواهم کرد. |
|
|
لم أقرأ هذا الكتاب ولذلك لا أستطيع أن أتكلم عنه. |
← |
لم أقرأ هذا الكتاب فلا أستطيع أن أتكلم عنه. |
|
لا تطل الشرفة على الفناء ولذلك لن أستأجر هذا المنزل. |
لا تطل الشرفة على الفناء فلن أستأجر هذا المنزل. |
|
|
أمس كنا نعمل كل النهار ولذلك علينا أن نرتاحاليوم. |
أمس كنا نعمل كل النهار فعلينا أن نرتاح اليوم. |
|
|
لا تتعلق الأزمة بهذه الفضيحة ولذلك لا نخبرهم بالأمر. |
لا تتعلق الأزمة بهذه الفضيحة فلا نخبرهم بالأمر. |
|
|
قد أزعجوني كثيرا ولذلك لا أعود أتكلم معهم. |
قد أزعجوني كثيرا فلا أعود أتكلم معهم. |
|
|
يتعلق موقفنا بموقفكم. |
← |
لا يتعلق موقفنا إلا بموقفِكم. |
|
دیدگاه ما فقط بستگی به دیدگاه شما دارد. |
||
|
تنشر دارنا للنشر كتبا علمية. |
لا تنشر دارنا للنشر إلا كتبًا علميةً. |
|
|
انتشارات ما فقط کتابهای علمی چاپ میکند. |
||
475
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
|
استقال وزير الدفاع. |
لم يستقل إلا وزيرُ الدفاع. |
|
|
تنها وزیر دفاع استفعا داد. |
||
|
تؤدي الأزمة إلى شكوك جديدة. |
لا تؤدي الأزمة إلا إلى شكوكٍ جديدةٍ. |
|
|
بحران فقط منجر به تردیدهای جدید میشود. |
||
|
قرأت عن هذا الحادث في هذه المجلة. |
لم أقرأ عن هذا الحادث إلا في هذه المجلةِ. |
|
|
فقط در این مجله دربارهی این حادثه خواندم. |
||
|
يجب عليك أن توقع هذا العقد. |
لا يجب عليك أن توقع إلا هذا العقد. |
|
|
تو باید این قرارداد را فقط امضاء کنی. |
||
|
سأساهم في هذا المشروع إذا أكدتم نجاحه السريع. |
لن أساهم في هذا المشروع إلا إذا أكدتم نجاحه السريع. |
|
|
در صورتی در این پروژه سهیم خواهم شد که شما مؤفقیتِ سریع آن را تضمین کنی. |
||
|
اتفقنا على عقد الشراء بعد أن قرأناه ثلاث مرات. |
لم نتفق على عقد الشراء إلا بعد أن قرأناه ثلاث مرات. |
|
|
تنها بعد از این که سه بار قرارداد را خواندیم در مورد آن به توافق رسیدیم. |
||
٢١
|
لا أتكلّم إلّا اللغةَ العربيةَ. |
→ |
من فقط عربی صحبت میکنم. |
|
لم يجتمع ممثّلو وزارة الصحّة إلّا بعد أن صار عدد المرضى معروفا. |
نمایندگان وزارت بهداری/ صحت، تنها وقتی که تعداد مریضها مشخص شد با هم ملاقات کردند. |
|
|
لن أتكلّم هذه اللغة إلّا بعد عشرين سنة. |
من این زبان را فقط بعد از بیست سال صحبت خواهم کرد. |
|
|
لا نؤكّد إلّا أنّ هذه المخطوطات تعود إلى القرن التاسع. |
ما فقط تصدیق میکنیم که این نسخههای خطی مربوط به قرن نهم هستند. |
|
|
لن أزورهم إلّا إذا وقعت قريتهم في هذه المحافظة. |
تنها در صورتی به دیدارآنها )جمع م. (خواهم رفت که قریهی آنها در این استان باشد. |
|
|
لم نزوّدكم إلّا بمعلومات مهمّة. |
ما برای شما فقط اطلاعات مهم را تهیه کردیم. |
|
|
لم يعجبنى إلّا هذا البيت. |
تنها از این خانه خوشم آمد. |
|
|
لم أشتر إلا ثمانية كتب جديدة. |
← |
اشتريت ثمانية كتب جديدة فقط. |
|
لا يوجد إلا شاهدان على هذا الحادث. |
يوجد شاهدان فقط على هذا الحادث. |
|
|
لم أجد إلا شريط الفيديو هذا. |
وجدت شريط الفيديو هذا فقط. |
|
|
لا أذهب إلا إلى هذه المدينة. |
أذهب إلى هذه المدينة فقط. |
|
|
لا أعتمد إلا على مهاراتي الشخصية. |
أعتمد على مهاراتي الشخصية فقط. |
|
476
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
|
قرأت كلّ الكتب. |
← |
قرأت كلّ الكتب إلّا كتابًا واحدًا. |
|
من به غیر از یکی، تمام کتابها را خواندم. |
||
|
قد أزعجنا جميع المعلّمين. |
قد أزعجنا جميع المعلّمين إلّا معلّمًا واحدًا. |
|
|
مزاحم تمام معلمان شدهایم جز یکی. |
||
|
أصدر كلّ المحلّلين هذه التوصية. |
أصدر كلّ المحلّلين هذه التوصية إلّا محلّلًا واحدًا. |
|
|
تمام تحلیلگران این توصیه را منتشرکردند جز یکی. |
||
|
أعترف بكلّ أخطائي. |
أعترف بكلّ أخطائي إلّا خطأً واحدًا. |
|
|
به تمام خطاهایم اعتراف میکنم جز یکی. |
||
٢٤
|
قرأت كلّ هذه الكتب إلّا روايتَيْنِ روسيتَيْنِ. |
→ |
به غیر از دو رمان روسی، تمام این کتاب-ها را خواندم. |
|
استقال كلّ الوزراء إلّا وزيرَ الخارجيّة. |
به غیر از وزیر خارجه، تمام وزراء استعفاء دادند. |
|
|
رحّب المدير بكلّهم إلّا طالبةً ألمانيةً. |
به غیراز یک دانشجوی/ محصلهی آلمانی، مدیر از همه استقبال کرد. |
|
|
أعرف أغلبيّة المشاركين إلّا بعضَ الشخصيّات من مصر. |
به استثنای بعضی شخصیتها از کشور مصر، تمام شرکت-کنندگان را میشناسم. |
|
|
دمّرت كلّ المدينة إلّا بيتَه. |
به غیر از خانهاش، تمام شهر ویران شد. |
|
٢٥ يقرأ المعلّم المفردات الجديدة منفصلة وأيضا مترابطة مع مفردات أخرى ويشرح معانيها.
|
هشیاری؛ بیداری |
سهر (على) |
متخصص |
اِخْتِصاصِيّ ج ~ونَ |
|
|
بد، بی ادب ؛ بدبخت |
شقِيّ ج أشْقِياءُ |
انتخاب؛ اختیار |
اِخْتِيار |
|
|
کمی (قید) |
قلِيلًا |
چون، زیرا (حرف ربط) |
إِذْ |
|
|
هر زمانی که ، هر وقتی که (حرف ربط) |
كُلّما |
مزاحم شدن |
أزْعج IV (يُزْعِجُ إِزْعاجًا) |
|
|
این واقعیت که کسی/ چیزی، کسی/ چیزی است + پسوند/ حالت مجرور + حالت منصوب |
كوْن ه/ﻩ ه/ﻩ |
منتشرکردن |
أصْدر IV (يُصْدِرُ إِصْدارًا) |
|
|
این واقعیت که آن یک سازمان است |
كوْنُها مُنظّمةً |
اساساً، در اصل (قید) |
بِالْأساسِ |
|
|
ادب؛ ظرافت، شرافت (وقار) |
لباقة |
بدون تعارف، صاف و پوست کنده (قید) |
بِدُونِ لفٍّ ودورانٍ |
|
|
نه لزوماً، نه حتماً |
ليْسَ بِالضّرُورةِ |
چون، ازآنجائی که (حرف ربط) |
بِما أنّ |
|
|
تشکیل، ساخته |
مُكوِّن ج ~ونَ |
استحکام؛ تحکیم،استواری (متعدى) |
تعْزِيز ج ~ات |
|
|
نماینده (برای)؛ هنرپیشه |
مُمثِّل ج ~ونَ (عن) |
تعلق داشتن به؛ بستگی (ارتباط) داشتن به |
تعلّق V (يتعلّقُ تعلُّقًا) بِـ |
477
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
|
منشأ |
منْشأ ج مناشِئُ |
تفکر (اسم مصدر) |
تفْكِير |
|
|
خوابیده |
نائِم ج ~ونَ |
جهتیابی |
توجُّه ج ~ات |
|
|
در خدمتیم! |
نحْنُ فِي الْخِدْمةِ. |
دستورالعمل، سفارش؛ توصیه |
توْصِية ج ~ات |
|
|
سمینار، گردهمآیی، جلسه |
ندْوة ج ندوات |
اتحادیهی عرب |
الْجامِعة الْعربِيّة |
|
|
تکلیف منزل / کار خانگی |
واجِب منْزِلِيّ ج ~ات |
جدیداً اتفاق افتادن |
جدّ (يجِدُّ جِدّةً) |
|
|
واقع بودن در بالای (جغرافیا) |
وقع (يقعُ وُقُوعًا) على |
بنگاه انتشاراتی/ مطبعه |
دار نشْرٍ (م) ج دُور نشْرٍ |
|
|
چه …! |
يا لَـ …! |
تأمین کردن (با)، تجهیز کردن (با) |
زوّد II (يُزوِّدُ تزْوِيدًا) بِـ |
|
|
جا؛ ساحت؛ منطقه |
ساحة ج ~ات |
٢٦
إحفظوا المفردات أعلاه.

٢٧ إستمعوا إلى الحوار وأجيبوا على الأسئلة في التمرينين ٢٨ و٢٩.
حوار عن منظّمة المؤتمر الإسلامي
|
صباح الخير يا أخي العزيز عبد العزيز، كيف حالك؟ |
|
|
صباح النور يا أختي الشقيّة صفيّة، بدون لفّ ودوران ماذا تريدين؟ |
|
|
يا للباقتك، أردت فقط أن أكون لطيفة معك إذ أنّني أحتاج إلى مساعدتك بما أنّك اختصاصي في مجال السياسة والمنظّمات الدولية. |
|
|
ماذا تحتاجين بالضبط؟ هل هذا واجب منزلي؟ |
|
|
بالضبط! يجب عليّ أن أكتب بحثا صغيرا عن منظّمة عربية أو إسلامية وقد وقع اختياري على منظّمة المؤتمر الإسلامي بعد أن بحثت قليلا في الإنترنت. |
|
|
لو بحثت أكثر فستجدين كلّ المعلومات الضرورية، ولكن طالما أنّك مجتهدة هكذا فسوف أزوّدك بكلّ المعلومات. |
|
|
ممتاز، ما هي منظّمة المؤتمر الإسلامي ومتى تأسّست وما هي أهدافها وسياساتها؟ |
|
|
تأسّست هذه المنظّمة في ١٢ رجب ١٣٩٨ هجرية الموافق لـ٢٥ من سبتمبر عام ١٩٦٩ من أجل تمثيل المسلمين والدفاع عن قضاياهم في العالم وقد قام بتأسيسها ممثّلون عن ٢٤ دولة إسلامية. |
478
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
|
إذن هي منظّمة دينية؟ |
|
|
ليس بالضرورة ولكنّ عندها أهدافا دينية أيضا كونها منظّمة إسلامية المنشأ والتوجّه، والمنظّمة تسعى لتعزيز التعاون بين الدول الإسلامية في المجالات الدينية والسياسية بل والاجتماعية والاقتصادية أيضا. |
|
|
ما هي الأنشطة الّتي تقوم بها منظّمة المؤتمر الإسلامي؟ |
|
|
تعقد المنظّمة مؤتمرات وندوات وتصدر بيانات كلّما جدّ جديد على الساحة الدولية ممّا يتعلّق بالمسلمين غير أنّ أهمّ مهامّها هي السهر على تطبيق القرارات والتوصيات الّتي أصدرتها إحدى أو بعض اللجان الكثيرة المكوّنة للمنظّمة. |
|
|
عظيم، شكرا على المعلومات المهمّة، إذا احتجت إلى شيء آخر فسأزعجك بأسئلتي مرّة أخرى. |
|
|
نحن في الخدمة، مرحبا بك في أيّ وقت ما عدا الصباح والمساء والظهيرة أو عندما أكون نائما! |

|
|
|
||
|
X |
عبد العزيز اختصاصي في القانون الدولي. |
١ |
|
|
X |
تكتب صفيّة بحثا كبيرا عن منظّمات عربية وإسلامية. |
٢ |
|
|
|
X |
ليست منظّمة المؤتمر الإسلامي منظّمة دينية فقط. |
٣ |
|
X |
تشمل منظّمة المؤتمر الإسلامي لجانا كثيرة. |
٤ |
|
|
X |
لن تأتي صفيّة مرّة أخرى لتسأل عبد العزيز. |
٥ |
|
٢٩ 
|
|
لماذا أتت صفيّة إلى أخيها؟ |
١ |
|
|
|
ما هي المنظّمة الّتي اختارتها صفيّة؟ |
٢ |
|
|
|
كم عمر منظّمة المؤتمر الإسلامي في سنة ٢٠١٠ ميلادية؟ |
٣ |
|
|
|
ماذا كان الهدف من تأسيس المنظّمة؟ |
٤ |
|
|
|
ما هي أهمّ مهامّها؟ |
٥ |
|
٣٠
أشّروا كلّ الظروف وحروف العطف في الحوار أعلاه.
٣١
راجعوا ما تعلّمتم عن اللهجة المصرية في التمرين ٤٩ من الدرس ١٤ والتمرين ٣٧ من الدرس ١٠ والتمرين ٤٣ من الدرس ٦.
479
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
٣٢
إستمعوا عدّة مرّات للحوار باللهجة المصرية وتابعوه في نفس الوقت قراءة. أجيبوا على الأسئلة التالية.
|
١) |
كيف يقال ((كيف حالك))؟ |
|
٢) |
كيف يقال ((ماذا))، ((فقط))، ((قليلا))، ((من أجل))، ((أيضا))؟ |
|
٣) |
كيف يقال ((شيء))؟ أين تظهر هذه الكلمة أيضا؟ |
|
٤) |
كيف يُلفظ ((أخي))، ((صغير))؟ |
|
٥) |
كيف يُلفظ الرقمان ((١٢))، ((٣٠٠))؟ |
|
٦) |
كيف يقال ((بَحَثَ))، ((وَجَدَ)) في ((بَحَثْتُ))، ((بَحَثْتِ))، ((فَسَتَجِدِينَ))؟ |
|
٧) |
كيف يقال ((يجب على)) في ((يجب عليّ))؟ |
|
٨) |
كيف يقال ((أراد)) في ((تُرِيدِينَ))، ((أَرَدْتُ))؟ تأكّدوا مع المعلّم من باقي الصيغ. |
٣٣ إقرؤوا النصوص أدناه أوّلا بدون استخدام القاموس. إشرحوا الكلمات المفاتيح. عن أيّ موضوع تدور النصوص؟ بعد ذلك ابحثوا عن الكلمات غير المعروفة في القاموس.
|
١) معاناة بسبب انقطاعات الكهرباء يعاني المواطنون كلّ سنة مع بداية فصل الصيف من الانقطاع اليومي للكهرباء، ومع ارتفاع درجات الحرارة إلى نحو ٤٠ درجة مئوية وأكثر في بعض المناطق زادت هذه المعاناة إلى حدّ غير مقبول حيث بلغت الأعطال ذروتها خلال شهري يوليو وأغسطس، هذا وتواجه الحكومة الحالية اتّهامات المواطنين بعدم الاهتمام بمشاكلهم اليومية ومن المتوقّع أن يكون لهذا الغضب الشعبي تأثير قويّ على نتائج الانتخابات المقبلة. |
|
٢) تكدّس مروري على الطريق السريع يبدو أنّ مشكلة التكدّس المروري اليومي على الطرق السريعة من وإلى العاصمة في طريقها إلى الانفراج بعد اتّخاذ إجراءات صارمة لتنظيم حركة المرور في المناطق المحيطة بالعاصمة وتحويل شاحنات النقل إلى الطرق الوطنية القليلة الاستعمال. وذكرت وكالة الأنباء الوطنية على موقعها على الانترنت أنّ التكدّس نجم عن إصلاحات على الطريق السريعة الرئيسية والّتي لم تنته في الوقت المحدّد بسبب سوء الأحوال الجوّية. وقد استبشر مستعملو الطرق السريعة بهذه الإجراءات الّتي يُتوقّع أن تخفّف من الازدحام وحوادث المرور ومن المتوقّع أيضا أن يعود الوضع إلى طبيعته بعد إعادة افتتاح الطريق الرئيسية بعد شهر من الآن. |
480
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
|
٣) قتلى جراء الأمطار الطوفانية أعلن مصدر رسمي مقتل سبعين شخصا في شرق البلاد جراء هطول أمطار غزيرة تسبّبت في سيول طوفانية خلال الأيّام الماضية. ونقلت الإذاعة الوطنية عن مدير الحماية المدنية والمسؤول عن فِرق الإغاثة قوله إنّ فِرق الإنقاذ تضاعف جهودها للعثور على المفقودين وأنّه يتوقّع أن تجري عمليّات البحث والإنقاذ بصورة أفضل بفضل توقّف الأمطار وتحسّن الأحوال الجوّية. |
٣٤ ما هي أنواع الجمل الموجودة في النصوص؟ هل يُفضَّل نوع معيّن من الكلمات؟ ما هو السبب لذلك؟
٣٥
صفوا بناء على هذه النصوص والنصّ الأوّل الشكل المثالي لنصوص صحفية / إخبارية واذكروا هذه النقاط: أنواع الكلمات – أنواع الجمل – ترتيب/ تشكيل – النحو (صيغة الفعل، …)
٣٦
أكتبوا نصّا لجريدة أو لمجلّة علمية-شعبية أو رسالة إلى جريدة عن موضوع تختارونه. أطلعوا المعلّم على الموضوع المختار. استعملوا في نصّكم أيضا أنواع الجمل المذكورة في هذا الدرس.
٣٧
ما هو معنى الاختصارات التالية؟ رتّبوا الاختصارات للاسم العربي المناسب واشرحوا (تحريريا)مهمّة المنظّمات المعيّنة.
|
الاتّحاد الإفريقي، الاتّحاد الآسيوي لكرة القدم، الاتّحاد الأوربّي، الاتّحاد الدولي لجمعيّات الصليب الأحمر والهلال الأحمر، اتّحاد دول جنوب شرق آسيا، البنك الدولي، جامعة الدول العربية، صندوق الأمم المتّحدة للطفولة، صندوق النقد الدولي، اللجنة الأولمبية الدولية، مجلس التعاون لدول الخليج العربية، المحكمة الجنائية الدولية، مراسلون بلا حدود، منظّمة الصحّة العالمية، منظّمة الأغذية والزراعة، منظّمة الأمم المتّحدة، منظّمة الأمم المتّحدة للتربية والعلم والثقافة، منظّمة التجارة العالمية، منظّمة التعاون والتنمية الاقتصادية، منظّمة الدول المصدّرة للبترول، منظّمة التعاون الإسلامي، منظّمة حلف شمال الأطلسي |
|
UNESCO |
منظمة الأمم المتحدة للتربية والعلم والثقافة |
IFRC |
الاتحاد الدولي لجمعيات الصليب الأحمر والهلال الأحمر |
|
UNICEF |
صندوق الأمم المتحدة للطفولة |
IMF |
صندوق النقد الدولي |
|
OPEC |
منظمة الدول المصدرة للبترول |
WHO |
منظمة الصحة العالمية |
|
ASEAN |
اتحاد دول جنوب شرق آسيا |
OIC |
منظمة التعاون الإسلامي |
|
UNO |
منظمة الأمم المتحدة |
EU |
الاتحاد الأوربي |
|
OECD |
منظمة التعاون والتنمية الاقتصادية |
AU |
الاتحاد الإفريقي |
|
IOC |
اللجنة الأولمبية الدولية |
NATO |
منظمة حلف شمال الأطلسي |
|
WTO |
منظمة التجارة العالمية |
AL |
جامعة الدول العربية |
|
ICC |
المحكمة الجنائية الدولية |
WB |
البنك الدولي |
|
RSF |
مراسلون بلا حدود |
GCC |
مجلس التعاون لدول الخليج العربية |
|
AFC |
الاتحاد الآسيوي لكرة القدم |
FAO |
منظمة الأغذية والزراعة |
481
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
٣٨
إستمعوا إلى النصّ وردّوا على الأسئلة التالية.
|
١)عن ماذا يتحدّث النصّ؟ |
|
٢)ماذا يُعرف عن عائلة زهوى؟ |
|
٣)كيف سير يومها؟ |
|
٤)ماذا تحتاج لشغلها ومن أين تحصل عليه؟ |
|
٥)بماذا تحلم زهوى؟ |
٣٩
ترجموا النصّ أدناه. أكتبوا دعوة مماثلة لحضور حفل زفافكم
|
♦ دعوة ♦ بمناسبة زواجنا نتشرّف بدعوتكم وأسرتكم الكريمة لحضور حفل زفافنا وذلك الخميس القادم، السابع عشر من أيلول. المكان: قاعة الأفراح في شارع الإسكندريّة رقم ١٧ الوقت: الثامنة مساء يسعدنا حضوركم. جميلة صفوان وآدم المرنيسي |
482
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
٤٠
((في الامتحان الشفهي)) – حوار باللهجة المصرية – أجيبوا على الأسئلة التالية.
|
١) |
ما هو موضوع الامتحان؟ |
المنظّمات غير الحكومية |
تاريخ العرب |
|
|
|
المنظّمات العربية والإسلامية |
x |
الأمم المتّحدة |
|
|
٢) |
ما هو عدد الدول الممثَّلة في الجامعة العربية؟ |
٢٣ |
٣٢ |
|
|
|
٢٢ |
x |
٣٣ |
|
|
٣) |
أنظمة الحكم للدول الأعضاء في منظّمة المؤتمر الإسلامي هي… |
متجدّدة |
مختلفة |
x |
|
|
مجتهدة |
متّحدة |
|
|
٤) |
متى تأسّست جامعة الدول العربية؟ |
١٩٦٩ |
١٩٥٥ |
|
|
|
١٩٧٩ |
|
١٩٤٥ |
x |

483
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
إختبار تحريري
١
(٣×٥=١٥ نقطة)
|
من آنان (او) را وقتی که در بازار بودم. |
← |
رأيتها عندما كنت في السوق. |
|
وقتی که مقام وزیر اقتصاد را به عهده گرفت، رئیس جمهور از او استقبال کرد. |
عندما تولّى منصب وزير الاقتصاد رحّب به الرئيس. |
|
|
در این انتشارات/ مطبعه کار نمیکردم وقتی که این کتاب را منتشر کرد. |
لم أعد أشتغل في دار النشر هذه حينما أصدرت هذا الكتاب. |
|
|
صدر اعظم ازمقاماش استعفا خواهد داد به مجرد این که به مشکل پی ببرد. |
سيستقيل رئيس الوزراء من منصبه عندما يعرف القضيّة. |
|
|
ما با هم در شرکت ملاقات خواهیم کرد به مجردِ این که اطلاعات جدید را دریافت کنیم. |
نجتمع في الشركة حينما نحصل على معلومات جديدة. |
|
|
به او ماهانه ٥٠٠ دلار میدهم مادامی که در مورد این رسوایی به من اطلاعات بدهد. |
أعطيه ٥٠٠ دولار كلّ شهر بينما يستمرّ يزوّدني بمعلومات عن الفضيحة. |
|
٢
(٣×٥=١٥ نقطة)
|
بعد أن رأيتهم خفت منهم. |
→ |
بعد از آن که آنها را دیدم از آنها ترسیدم. |
|
منذ أن انهار اقتصاد البلد لا توجد فرص عمل. |
از وقتی که اقتصاد کشور فرو پاشیده است، کار وجود ندارد. |
|
|
نستشير المحلّلين الاقتصاديين قبل أن نصدر هذه التوصيات. |
قبل از آن که این توصیهها را صادر کنیم، با تحلیلگران اقتصادی مشورت میکنیم. |
|
|
بعد أن لم تساعدها عائلتها حاولنا أن نساعدها. |
بعد از آن که خانوادهاش (ز.) به او کمک نکرد، ما تلاش کردیم به او کمک کنیم. |
|
|
تحدّثنا معهم حتّى اعترفوا بمسؤوليّتهم. |
ما با آنها آن قدر صحبت کردیم که به مسؤلیتشان اعتراف کردند. |
|
|
سأنتظر أمام البيت ريثما يؤكّدون لي أنّه بخير. |
من مقابل خانه آن قدر منتظر خواهم ماند تا آنها به من اطمینان دهند که حالش خوب است. |
|
٣
(١×١١=١١ نقطة)
|
بعد أن ذهب |
← |
بعد ذهابه |
منذ أن أكّدتُ له ذلك |
منذ تأكيدي له ذلك |
|
قبل أن ينهار النظام |
قبل انهيار النظام |
بعد أن اعترفوا بالخطأ |
بعد اعترافهم بالخطأ |
|
|
بعد أن أصدرتْ القرار |
بعد إصدارها القرار |
حتّى استقالت المديرة |
حتّى استقالة المديرة |
|
|
حتّى أدّت الأزمة إلى كارثة |
حتّى تأدية الأزمة إلى كارثة |
قبل أن نزوّده بأخبار |
قبل تزويدنا إيّاه بأخبار |
|
|
منذ أن تولّت هذا المنصب |
منذ تولّيها هذا المنصب |
قبل أن يجتمع الوزراء |
قبل اجتماع الوزراء |
|
|
بعد أن ارتحتم من السفر |
بعد ارتياحكم من السفر |
قبل أن نخلّ بالاتّفاق |
قبل إخلالنا بالاتّفاق |
|
484
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
٤
(٣×٥=١٥ نقطة)
|
بما أنّ سالما طالب مجتهد نجح في دراسته. |
→ |
چون سالم دانشجو/ محصل کوشایی است، در تحصیلش موفق بود. |
|
لم أسمع عن ذلك بعد لأنّ هذه الظاهرةَ جديدةٌ. |
هنوز راجع به آن نشنیدهام، زیرا این پدیدهای جدید است. |
|
|
يثقون بنا لأنّنا نؤكّد لهم نجاحَ هذه العمليّة. |
آنان (م.) به ما اعتماد میکنند، زیرا ما موفقیتِ عملیات را برای آنها تضمین میکنیم. |
|
|
بما أنّ ممثّلِي الحكومة ليسوا في مكاتبهم لا نستطيع أن نتّصل بهم. |
چون نمایندگانِ حکومت در دفاترشان نیستند، نمیتوانیم با آنان تماس برقرار کنیم. |
|
|
لا يعرفون الإجراءات لأنّهم مرشّحون جدد. |
آنان (م.) از اقدامات خبر ندارند زیرا کاندیدهای جدید هستند. |
|
|
بما أنّهم يدرسون هذه المخطوطات يجب عليهم أن يفهموا هذه اللغة. |
چون آنان (م.) این نسخههای خطی را مطالعه میکنند، باید این زبان را بفهمند. |
|
٥
(٣×٧=٢١ نقطة)
|
لا أذهب إلّا بالقطار. |
→ |
من فقط با این قطار سفر میکنم. |
|
لم أتكلّم معهم إلّا عندما كانوا في البرلمان. |
فقط زمانی با آنان صحبت کردم که در پارلمان بودند. |
|
|
ليس هذا التقرير مدعّما إلّا بقول شاهدين. |
این گزارش فقط متکی برشهادت دو شاهد است. |
|
|
لا أريد إلّا أن أقول إنّه لم يصل إلّا بعد المؤتمر. |
فقط میخواهم بگویم که او بعد از کنفرانس آمد. |
|
|
تعجبني كلّ العواصم الأوربّية إلّا برلين. |
جز برلین، از تمام پایتختهای اروپایی خوشم میآید. |
|
|
لم يؤدّ ذلك إلّا إلى انهيار اقتصادنا. |
تنها این منجر به فروپاشی اقتصاد ما شده است. |
|
|
كلّ الأضرار ناجمة عن هذا الحادث إلّا تلوّث الماء. |
علاوه بر آلودگی آب، تمام ضررها از این حادثه ناشی می-شوند. |
|
|
أزعجوا الجميع إلّا أحمد. |
آنان (م.) (به استثنای احمد همه را اذیت کردند. |
|
٦
(١×٨=٨ نقاط)
|
جميل |
← |
أَجْمَلُ |
سخيف |
أَسْخَفُ |
مستعمل |
أَكْثَرُ اسْتِعْمَالًا |
|
شقيّ |
أَشْقَى |
مدعّم |
أَكْثَرُ تَدْعِيمًا |
غنيّ |
أَغْنَى |
|
|
نادر |
أَنْدَرُ |
خلفيّ |
أَكْثَرُ خَلْفِيَّةً |
هادئ |
أَهْدَأُ |
|
485
|
18 |
﴾يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً﴿ |
١٨ |
٧
(٣×٥=١٥ نقطة)
|
من المعروف أنّ مرشّحين جيّدين نادرون. |
→ |
معروف است که کاندیدهای خوب نادرند. |
|
من المحتمل أن يعلن رئيس البرلمان عن اختياره اليوم. |
احتمال دارد که رئیس پارلمان انتخابش را امروز اعلام کند. |
|
|
من المنتظر أن تتواصل الفعّاليّات رغم الحادث. |
انتظارمیرود که مراسم با وجود حادثه ادامه پیدا کند. |
|
|
من المهمّ أن يكون شاهد العيان شريفا. |
مهم است که شاهد عینی قابل احترام است. |
|
|
من المؤسف ألّا تتولّي هذه المسؤوليّة . |
افسوس که تو (ز.) این مسئولیت را به عهده نمیگیری. |
|
|
أعتقد أنّه من المناسب أن أستقيل من منصب رئيس الوزراء. |
فکرمیکنم مناسب است که من ازمقام نخست وزیر/ صدراعظم استعفاء بدهم. |
|
عدد النقاط والتقييم
|
100-96 |
95-92 |
91-88 |
87-85 |
84-81 |
80-77 |
76-73 |
72-69 |
68-65 |
64-61 |
≦ 60 |
|
1.0 |
1.3 |
1.7 |
2.0 |
2.3 |
2.7 |
3.0 |
3.3 |
3.7 |
4.0 |
5.0 |
486
